کتاب برای بار دوم با بازداشت آلفی پس از بردی عجیب در کازینو شروع میشود. او در اتاق بازجویی بهجای دفاعی معمول، دفترچهای را به کارآگاه میدهد و از گذشتهاش میگوید. آلفی از کودکی فهمیده که میتواند بعضی لحظههای زندگیاش را فقط یک بار دیگر تکرار و مسیرشان را عوض کند. این توانایی در ابتدا راهی برای فرار از شرمندگی، ترس یا شکست به نظر میرسد، اما بهتدریج روشن میشود که هر بازگشت هزینهای دارد و همهچیز را نمیشود نجات داد. در مرکز این روایت، خاطرهی عشق بزرگی قرار دارد که آلفی هنوز میکوشد معنای ازدسترفتن و جبرانناپذیری آن را بفهمد.