کالی کسدی در جنوب کالیفرنیا متولد و بزرگ شد و بیش از یک دهه را در لسآنجلس به عنوان بازیگر حرفهای تئاتر، مربی و معلم بازیگری گذراند. او اکنون به همراه دو فرزند و همسرش در کلیولند، اوهایو زندگی میکند.
میشه یکم راجب کتاب بگید ک بدونیم داستانش چجوریه؟
ایموجن نل در حال پنهان شدن است. پنهان از پادشاهی بیرحم که معتقد است سایرنها موجوداتی هیولایی و خونخوار هستند. پنهان از پادشاه و کاپیتانش که وحشیانه همنوعان او را شکار میکنند. پنهان از تواناییهای جذاب خودش. با دور نگه داشتن خود از دریا، عطش خونریزی ایموجن کم میشود و بالهای سیاهش زیر پوستش پنهان میمانند. وقتی پادشاه همسایه به ملاقات میآید، ایموجن دیگر نمیتواند پنهان شود. او دقیقاً میداند که او چیست و معتقد است که ایموجن میتواند هر دو پادشاهیشان را از یک هیولای حتی بزرگتر نجات دهد. اما قدرت ایموجن تهدید میکند که به طرز خشونتآمیزی خود را آشکار کند و این دو پیوند خونی تشکیل میدهند که از هر دوی آنها محافظت میکند. آنها با هم از پادشاهی فرار میکنند و از آبهای پر از مردگان متحرک عبور میکنند. همانطور که مرز بین وظیفه نسبت به مردمشان و میل به یکدیگر شروع به محو شدن میکند، ایموجن نگران است که قدرتهای اجدادی خودش برای کشتن آنچه او را شکار میکند کافی نباشد - تنها راه شکست دادن یک هیولا ممکن است تبدیل شدن خودش به یک هیولا باشد.