«رویاهای سرگردان» داستان چند شخصیت است که هرکدام درگیر بحرانهای درونی و مشکلات اجتماعی مختلفی هستند. این افراد در تلاشاند تا در دنیای پیچیده و بیثبات خود، هویت و جایگاه واقعیشان را پیدا کنند، اما در مسیرشان با چالشهای سختی همچون روابط خانوادگی پیچیده و تضادهای اجتماعی مواجه میشوند. داستان به بررسی رویاها و ارزوهای این شخصیتها میپردازد و نشان میدهد که چگونه در تلاش برای براوردهکردن این ارزوها، از واقعیتها و تعارضات درونی خود رنج میبرند.
حمیده دینی، نویسنده ایرانی متولد ۱۳۷۳ می باشد.
نقاش دنده عقب گرفت. چند متر پایینتر از در ورودی جای خالی پیدا کرد. ماشین را پارک کرد و پیاده شد. در امتداد دیوار اجری، مسیری را که با ماشین رفته بود، پیاده برگشت. ورودی، دو در فلزی کنار هم بود: یک در بزرگ برای عبور ماشینها که بسته بود، و یک در کوچک که نیمه باز بود. نقاش از در کوچک وارد شد. ان سوی در، در مقابل خود یک دنیای متفاوت را دید. چیزی که میدید، بیشتر از یک سالن تیاتر، به یک عمارت اشرافی قدیمی شباهت داشت. با خود فکر کرد، رهگذران خیابان نمیتوانستند حدس بزنند که پشت ان دیوارهای بلند که بیشتر شبیه دیوارهای زندان بود، چنین جایی باشد. فقط کسی که دیوارها را پشت سر میگذاشت، میتوانست انبوه درختان و بوتههای در هم پیچیدهی دو طرف حیاط را و سه حوض بزرگی را که وسط حیاط صف کشیده بودند، ببیند. در انتهای حیاط، ساختمان سنگی بزرگ و تیره رنگی ایستاده بود. نقاش از خود پرسید که این ساختمان از اول به این رنگ ساخته شده یا در طی سالها به این تیرگی دچار شده است.