از زمانی که کودک هستیم، نگاه دیگران را دنبال میکنیم و میبینیم که آنها نیز مشاهده میکنند که ما چه چیزی را میبینیم. هزاران واژه میآموزیم که هرکدام معنایی دارند، زیرا بهصورت ضمنی فرض میکنیم دیگران همان معنایی را از آن واژه در نظر دارند که ما در نظر داریم. این واژهها را برای هماهنگ کردن فعالیتهایمان به کار میبریم: برای قرار گذاشتن، شکار کردن، حمله کردن، تقسیم کار، رعایت نوبت یا تقسیم یک منبع، ساختن کالاهای مکمل برای یک وعدهٔ غذایی یا یک بازار. باورها و میزان اطمینانمان به آنها را با دیگر بازیگران عقلانی مبادله میکنیم، با این انتظار که به توافق برسیم.»