کتاب «علم انتقام: آشنایی با کشندهترین اعتیاد جهان و چگونگی غلبه بر آن» نوشتهی جیمز کیمل جونیور را میشود پاسخی طولانی به این پرسش دانست که چرا آدمها گاهی نمیتوانند دست از فکر تلافی بردارند. کیمل وکیل است و در دانشکدهی پزشکی ییل روانپزشکی درس میدهد. او بهجای آنکه انتقام را صرفا احساسی اخلاقی یا واکنشی طبیعی به بیعدالتی ببیند، آن را از زاویهی مغز و رفتار بررسی میکند و میپرسد چرا میل به تلافی گاهی از یک واکنش گذرا به الگویی تکرارشونده و ویرانگر تبدیل میشود. هستهی استدلال کیمل مدلی است که انتقام را شبیه یک اعتیاد رفتاری توضیح میدهد. بر اساس این مدل، فرد نخست خود را قربانی بیعدالتیای واقعی یا تصورشده میبیند و سپس ذهنش به سمت مجازات طرف مقابل کشیده میشود و خود تصور یا اجرای تلافی نوعی پاداش روانی پیدا میکند. نویسنده برای توضیح این روند از یافتههای علوم اعصاب و پژوهشهای رفتاری کمک میگیرد و از مدارهای مغزی مربوط به درد و پاداش سخن میگوید. تصویری که کتاب از ذهن انسان ارائه میدهد تصویر دادگاهی درونی است. در این دادگاه کسی که به ما بدی کرده محاکمه و محکوم میشود و آخر کار باید تصمیم بگیریم حکم را فقط در ذهن نگه داریم یا در دنیای واقعی اجرا کنیم. خواننده باید توجه داشته باشد که «اعتیاد به انتقام» مدل نظری خود نویسنده است و به این معنا نیست که هر خشم یا هر میل به تلافی یک اختلال پزشکی باشد. نگاه کتاب به یک موقعیت خاص محدود نمیماند و کیمل موضوع را در نزاعهای روزمره، خشم در جاده، اختلافهای خانوادگی، قلدری، روابط خشونتآمیز و درگیریهای محل کار دنبال کرده و تا خشونت گروهی و اجتماعی پیش میرود. نکتهی مهم این است که به گفتهی او کسی که در پی تلافی است لزوما خود را آدم خشنی نمیداند. او رفتارش را دفاع از خود، خانواده، آبرو یا حق ازدسترفته میبیند و همین باعث میشود مرز عدالتخواهی و انتقامجویی برایش مبهم شود. تجربهی شخصی نویسنده هم در کتاب جایگاه دارد چرا که او از درگیری شدید خودش با میل به انتقام میگوید، تجربهای که به روایت خودش او را به آستانهی اقدامی خشونتآمیز و جدی رساند و بعدها مسیر پژوهشیاش دربارهی انتقام و بخشش را شکل داد. به همین دلیل کتاب ترکیبی است از علوم اعصاب، روانشناسی اجتماعی، حقوق، تاریخ و روایت شخصی. بخش دیگر کتاب «علم انتقام» به این میپردازد که چرخهی تلافی چگونه متوقف میشود؛ کیمل بخشش را ابزار اصلی میداند، اما آن را آشتی با طرف مقابل معرفی نمیکند. بخشش در نگاه او فرایندی درونی است که به رها شدن خود فرد کمک میکند. نویسنده مسئله را فقط به ارادهی فردی هم محدود نمیکند و از نقش خانواده، مدرسه، محل کار و ساختارهای اجتماعی در تشدید یا کاهش رنجش و تلافی حرف میزند.