اولش ممکن است فکر کنید با کتابی دربارهی گربهها طرفید اما نیستید. اوله یک بچهگربهی خیابانی بوده که روزی وارد زندگی مصطفی میشود و بعد، بیآنکه کسی دقیقا متوجه شود از چه زمانی، جای خودش را در خانه و زندگی او باز میکند. نویسنده حتی حاضر نیست خودش را «صاحب» اوله بداند؛ سهم خودش را بیشتر مراقبت از او میبیند: غذا، سرپناه، درمان و البته کوتاه کردن ناخنهایی که گاهی دردسر درست میکنند. زخمهایی که اوله درمان میکند روایت همین زندگی دونفره است؛ اما پشت ماجراهای بامزهی زندگی با یک گربهی جینجر، کتاب آرامآرام از چیزهای دیگری حرف میزند: از تنهایی، خانواده، جنگ و بیکاری، اضطراب آینده، دلتنگی برای خانه و از رابطهای که بیسروصدا آدم را تغییر میدهد. نویسنده جایی متوجه میشود در این رابطه، خوششانس واقعی خودش بوده است: اوله وارد زندگیاش شده، مانده و به موجودی تبدیل شده که حالا بیرون از خانه دلش برای نوازش کردن و حضورش تنگ میشود. این وجه کتاب در فصلهای پایانی پررنگتر میشود؛ جایی که در میان جنگ، بمباران، بیکاری و گرانی، تماشای قدمهای کوچک و آرام اوله به نویسنده کمک میکند دوباره به «ادامه دادن» فکر کند. برای همین شاید بهترین تعریف کتاب همان چیزی باشد که خود نویسنده در پایان میگوید: آنچه نوشته، رسالهای دربارهی گربهها نیست، بلکه رسالهای دربارهی دوست داشتن است.