این کتاب اثری مهم و تاریخی از چگونگی مرزبندی میان علم و شبه علم است. اثری که مرزهای غیر قابل تفکیک علم و شبهعلم را در تاریخ علم واکاوی میکند. تاریخ علم در مواجهه با ادعاهای جدید علمی، همواره فراز و نشیبهای زیادی را طی کرده است. چه بسیار ایدههایی که در گذشته علم بودهاند و با گذر زمان، به آغوش ناامن شبه علم بازگشتند.
شبهعلم چیزی واقعی نیست. این واژه مقولهای منفی است که همواره برای باورهای دیگران بهکار میرود، نه برای وصف آموزهای که خود شخص آن را عزیز میپندارد. کسانی که اندیشههای حاشیهای را دنبال میکنند، هرگز خود را شبهدانشمند نمیدانند؛ آنها به نظر خود راه درست علمی را میپیمایند، حتی اگر آن راه با جریان اصلی علم ناسازگار باشد. بنابراین در معنای دقیق، چیزی به نام شبهعلم وجود ندارد، بلکه اختلافی است بر سر اینکه علم درست کدام است. این پدیدهای آشناست. هیچ مومنی هرگز خود را مرتد نمیخواند، همانگونه که هیچ هنرمندی اثر خود را هنر بد نمیداند. این واژهها صرفا تیرهایی پرتاب شده از سوی مخالفان هستند.