محتوای کتاب:
داستان دربارهی البرت، پسر سیزدهسالهای است که به همراه خانوادهاش به خانهای قدیمی در روستای هیلز نقل مکان میکند. این خانه با معماری قرون وسطایی و فضایی مرموز، محل وقوع اتفاقات عجیب و ترسناکی است. البرت و خواهرش انا، با کنجکاوی به کشف رازهای این خانه میپردازند و در این مسیر با ارواح، طلسمها و ماجراهای فراطبیعی مواجه میشوند.
بخشی از متن کتاب:
"وقتی البرت به میز غذا رسید، مادر میز را چیده بود و مرغ بریانی در وسط میز قرار داده شده بود. البرت صندلی چوبی را که از چوب بلوط درست شده بود عقب کشید و سر میز ناهار خوری نشست و پیشبند سفید رنگش را زیر یقهاش بست. مادر الکساندر و انا را صدا کرد و خود سر میز نشست. وقتی پدر سر میز نشست پیش از همه چیز نوشیدنی مخصوص خود را که مادر روی میز قرار داده بود برداشت و مقداری از ان را در لیوان ریخت و یک نفس ان را سر کشید. روی بطری نوشیدنی کلماتی سیاه رنگ به زبان لاتین روی کاغذ زرد رنگ کمرنگی نوشته شده بود و زیر ان تصویر شیری درج شده بود که نشان از قدرت و سابقهٔ طولانی این کارخانه بود.
پدر هیچ وقت به البرت و انا اجازهٔ خوردن این نوشیدنی را نمیداد و امیلی نیز فقط یک چهارم لیوان میتوانست از این بطری بنوشد. این بطری را شرکتی بسیار قدیمی به نام هاریسون از تقطیر غلات فراوری شده تولید میکرد و اینقدر سنگین بود که فقط پدر میتوانست کمی از ان بنوشد. در حین غذا خوردن مادر لقمهای را که مشغول جویدن ان بود قورت داد و گفت: " بچهها میخوام مطلبی را بهتون بگم"
بچهها قاشق و چنگالهایشان را زمین گذاشتند و به صورت مادر خیره شدند. امیلی کمی از لیوانش نوشید، سپس ادامه داد: " امروز برای پدر اتفاقی افتاده" "
«ملکهی سایهها» با ترکیب عناصر ترسناک و ماجراجویانه، داستانی جذاب و پرکشش را ارایه میدهد. اگر به دنبال کتابی کوتاه با فضایی مرموز و هیجانانگیز هستید، این رمان میتواند انتخاب مناسبی باشد.