عظیم برای آبجیاش یک چتر خریده بود که سحر خیلی آن را دوست داشت. چتر رنگی رنگی بود، زرد و قرمز و صورتی و آبی و سبز. وقتی بازش میکرد مثل رنگین کمان میخندید...
امیرحسین والا نویسنده ایرانی است.