کتاب مادر، عشق و دیگر هیچ

Mother, love and nothing else
کد کتاب : 23914
شابک : 978-6001197895
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 172
سال انتشار شمسی : 1394
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 19 تیر
جمال میرصادقی
جمال میرصادقی (زاده ۱۹ اردیبهشت ۱۳۱۲) نویسنده ایرانی است. او دانش‌آموختهٔ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران است و تا کنون حدود ۴۳ جلد کتاب، رمان، داستان بلند و نقد ادبی و مجموعه مقالات، از او منتشر شده‌است.مال میرصادقی در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۱۲ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. فارغ‌التحصیل دانشکده ادبیات و علوم انسانی از دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی است. جمال میرصادقی مشاغل گوناگونی داشته‌است. کارگری، معلمی، کتابدار دانشسرای تربیت معلم، کارشناس آزمون سازی در سازمان ا...
قسمت هایی از کتاب مادر، عشق و دیگر هیچ (لذت متن)
«بارون گرفت، چه بارونی، جر و جر. خواستن یه جا پیدا کنن که بارون بهشون نخوره. این ور می رفتن، اون ور می رفتن، دنبال یه جا می گشتن. یه هو یه صدایی اومد: آهای ماه پری، آهای خورشید پری... برگشتن دیدن یه سنگ کوچولو دل تاریک شو واسه اون ها وا کرده، بیاین تو این جا بارون نخورین. ماه پری و خورشید پری دست همو گرفتن و رفتن تو دل تاریک سنگ کوچولو.» «اون وقت چی شد؟» «دل تاریک سنگ، روشن روشن شد.» «اون وقت چی شد؟» «هم دیگه رو بغل کردن و خوابیدن.»»دیگه بیرون نیومدن برن خونشون؟» «نه دیگه مادر، چه جوری می تونستن برگردن خونشون؟ نردبون شون شکسته بود.» «همین جور تو دل سنگ کوچولو موندن؟» «آره مادر، سنگ دیگه سنگ نبود، شده بود یه جواهر قیمتی.» «دیگه هیچ وقت و هیچ وقت، از خواب بیدار نشدن؟» «نه مادر، ماه پری ها و خورشید پری ها اومدن اون ها رو با خودشون بردن به آسمون. مثه آدمایی که دیگه بیدار نمی شن و می رن آسمون.» «تو هم می ری آسمون؟» «آره مادر، من هم می رم آسمون، همه می رن آسمون.»