کتاب خاطرات ابوالحسن ابتهاج

Abol-Hassan Ebtehaj
کد کتاب : 30362
شابک : 978-6226934299
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 874
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1991
نوع جلد : زرکوب
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 14 آبان

معرفی کتاب خاطرات ابوالحسن ابتهاج اثر علیرضا عروضی

ابوالحسن ابتهاج از جمله چهره های شاخص مدیریت و اقتصاد در انتهای حکومت سلسله ی قاجاریه و حکومت پهلوی می باشد. خاطرات این مدیر سیاسی اقتصادی، گویای نکات تاریخی و اجتماعی مهمی است که به عنوان شخصی که در دوران حاکمیت سه پادشاه، در منصب برنامه ریزی و امور مالی خدمت کرده، می تواند تجربیات زیادی را در اختیار خوانندگان قرار دهد.
وی پس از به اتمام رساندن تحصیلاتش، که خود فراز و نشیب بسیار داشت و روند آن در شهرهای مختلفی نظیر رشت، تهران، پاریس و بیروت طی شد، ابتدا از شغل مترجمی آغاز به کار کرد و پس از پیش آمدن حوادثی برای خود و خانواده و سپری کردن مدتی در زندان، به تهران رفته و در بانک شاهی استخدام شد. شروع فعالیت های ابتهاج در زمینه ی مالی و اقتصادی از همین نقطه بود و پس از سپری کردن شانزده سال در این منصب، از سوی دولت به عنوان مفتش در بانک فلاحتی شروع به کار کرد. معاونت بانک ملی، ریاست در بانک رهنی و بانک ملی، اشتغال به عنوان سفیر ایران در کشور فرانسه، مشاور مدیر عامل صندوق بین المللی پول و اشتغال در سازمان برنامه و بودجه از منصب هایی بودند که او تا پیش از تاسیس بانک ایرانیان به آن ها مشغول بود.
آنچه ابتهاج از تجربیات شخصی خود در پست های مدیریتی و همچنین شرایط اقتصادی و نحوه عملکرد و سازماندهی امور مالی در انتهای سلسله ی قاجار و در طول حاکمیت رژیم پهلوی برای گفتن دارد، در اثری با نام خاطرات ابوالحسن ابتهاج به کوشش علیرضا عروضی به عرصه ی چاپ رسیده و حاوی مطالبی بسیار خواندنی و آموزنده برای علاقه مندان به مدیریت و تاریخ و اقتصاد این سرزمین می باشد.

کتاب خاطرات ابوالحسن ابتهاج

قسمت هایی از کتاب خاطرات ابوالحسن ابتهاج (لذت متن)
در ملاقات آن روز آرامش یک نسخه از شبنامه ای را که منتشر کرده بود به من داد. در این شبنامه آرامش از حکومت شاه سخت انتقاد کرده و چنین نظر داده بود که رژیم سلطنتی باید به جمهوری تبدیل شود. از او پرسیدم که چطور دست به چنین اقدامات خطرناکی زده است. او جواب داد رونوشت تمام مدارک را در یکی از بانکهای سوئیس به ودیعه نهاده و دستور داده است که آنها را پس از مرگش منتشر کنند و دستگاه هم از این موضوع مطلع است. پس از این ملاقات دیگر از آرامش خبری نشد تا اینکه چندی بعد اطلاع پیدا کردم که در یکی از پارک های شهر به طرف پاسبانی تیراندازی کرده و توسط مامورین انتظامی به قتل رسیده است. با آشنایی که با احوال آرامش داشتم یقین دارم که او اهل اسلحه و تیراندازی نبود... آرامش شوهر خواهر شریف امامی بود و یک زمانی در حزب دمکرات، وابسته به قوام السلطنه، فعالیت داشت و روزنامه «دیپلمات» را نیز منتشر می کرد و بعد در کابینه قوام السلطنه هم به وزارت رسید.

آنگاه با شدت از نظر مستشاران نظامی آمریکا در ایران انتقاد کردم و گفتم هر سال هنگامی که بودجه ارتش ایران برای سال بعد منتشر می شود و من با افزیش هزینه مخالفت می کنم و نظر خود را به شاه ابراز می دارم شاه جواب می دهد مقامات نظامی آمریکا در ایران حتی این افزایش را هم کافی نمی دانند. با عصبانیت گفتم محض رضای خدا ترتیبی بدهید که اینگونه تناقض گویی بین مقامات مختلف آمریکا روی ندهد. اظهارات من بحدی با شدت و حرارت بیان می شد که خداداد فرمانفرمائیان بلافاصله به همسرم آذر تلفن کرد و گفت کار فلانی تمام است. شاید حق با او بود زیرا بفاصله چند روز انتقال اختیارات مدیرعامل سازمان برنامه به نخست وزیر... صورت گرفت.

در زمستان 1341 وقتی از زندان بیرون آمدم چند نفر از اعضای سفارت آمریکا در تهران از من درخواست ملاقات کردند... صورت جلسه این ملاقات بعدا بصورت گزارش به وزارت خارجه ارسال شد که در اینجا قسمتی از آن درج می گردد.- به وزارت خارجه- از سفارت آمریکا در تهران- تاریخ : 19 ژانویه 1963- موضوع: اظهارات ابتهاج در مورد اصلاحات ارضی و توسعه اقتصادی- در تاریخ دهم ژانویه ابوالحسن ابتهاج، طی ملاقاتی با چند تن از مقامات سفارت آمریکا در تهران اظهار داشت که به نظر او ایران بطور یقین در آینده نزدیکی با یک بحران شدید سیاسی- اقتصادی روبرو خواهد شد، چون دولت بجای این که درآمد نفت راصرف برنامه عمرانی بکند به تشویق دولت آمریکا قسمت عمده درآمد نفت را به مصرف خرید اسلحه هایی می رساند که به آن احتیاج ندارد.

از جمله کسانی که از زندان به آنها نامه نوشتم یکی جرج مگی بود که در دولت کندی بار دیگر به معاونت وزارت خارجه آمریکا منصوب شده بود... در یک قسمت از نامه خود به مگی نوشتم: ... آمریکا بطور آشکار از دولت ایران حمایت نموده است و این موضوعی نیست که من یا هر ایرانی وطن پرستی نسبت به آن اعتراض کند اما چیزی که باعث تاسف است و حتی می توان آن را یک فاجعه دانست این است که دولت شما خود را با وضعیتی در ایران آلوده کرده است که مخالف روش و سنتهای آمریکاست منجمله فساد، ظلم، بی اعتنایی به حقوق بشر و فقدان محاکمی که بطور عادلانه به اتهامات افراد رسیدگی کنند... باعث تاسف است که دولت شما در گذشته نسبت به این وضع آگاهی کامل داشت ولی عمدا چشمهای خود را بست و در نتیجه آمریکایی ها که یک وقتی بدون اینکه یک شاهی به ایران کمک کرده باشند مورد علاقه، احترام و اطمینان (ایرانیها) بودند امروز مورد تنفر بسیاری از ایرانیها هستند و اکثر هموطنان من نسبت به آمریکائیها اعتماد ندارند... آمریکا نباید هیچگونه ترسی داشته باشد از اینکه به دولت ایران و در صورت لزوم به مردم ایران اعلام کند که دیگر از حکومت منفوری که نزد دوستان و متفقین خود بی اعتبار است حمایت نخواهد کرد. چنین تصمیم قاطعانه و شجاعانه ای وضع (ایران) را آنا تغییر خواهد داد.