کتاب تعبیر یک رویا

Hazrat Ibrahim
داستان های پیامبران خدا: (داستان زندگی حضرت ابراهیم(ع))
کد کتاب : 34403
شابک : 978-6004364423
قطع : خشتی
تعداد صفحه : 38
سال انتشار شمسی : 1397
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
مهری ماهوتی
مهری ماهوتی 26 فروردین 1340 در بابل به دنیا آمده است. کودکی ­او در شهر بهارنارنج گذشته است در میان کوچه‌‌های تو در تو و در خانه­‌هایی با سقف‌های سفالی نارنجی، صدای پرنده­های مهاجر، آوازهای محلی و لالایی شیرین مادران. نخستین قصه­‌ها و شعرهایش را در کلاس انشا نوشت و اولین کار مطبوعاتی‌اش در «کیهان بچه­‌ها» منتشر شد.در ادامه فعالیت ضمن همکاری با مجله «جانبازان» و «زن روز» با همه مجله­‌هایی که برای...
قسمت هایی از کتاب تعبیر یک رویا (لذت متن)
حضرت ابراهیم بر اساس روایت ها ۳۰۰۰ سال پس از آفرینش آدم یا ۱۲۶۳ سال پس از نوح، به دنیا آمد. حضرت ابراهیم علیه السلام، پسر تارخ از بازماندگان حضرت نوح علیه السلام و از پیامبران بزرگ الهی است. پیامبران هر سه دین توحیدی جهان، یعنی اسلام، مسیحیت و یهودیت، از فرزندان ابراهیم به شمار می آیند. نمرود، پادشاه زمان حضرت ابراهیم بود. او بسیار خودخواه بود و خود را خدا می دانست. کاهنان و ستاره شناسان از به دنیا آمدن کودکی که تاج و تخت او را در هم می کوبد خبر داده بودند. نمرود به سربازانش دستور داد که زنان باردار را زیر نظر بگیرند تا اگر هر کدام از آنان صاحب فرزند پسر شوند، کودک را از بین ببرند. برای همین، مادر حضرت ابراهیم، امیله، به هنگام درد زایمان به صحرا رفت و فرزند خود، ابراهیم، را در غاری در بالای کوهی به دنیا آورد و تا سال ها او را در همان مکان مخفی نگه داشت. در زمان نمرود، مردم بابل خدای یکتا و بزرگ را نمی شناختند و مشغول پرستش بت های سنگی بودند. پس از مرگ پدر و مادر حضرت ابراهیم، سرپرستی اش به عمویش ، آذر رسید. آذر، بت تراش بود. او ساختن و پرستش بت ها را به ابراهیم آموزش می داد. اما ابراهیم، متعجب بود که چگونه می شود بت های ساخته ی دست خود را پرستش کرد! او تنها به خدای یکتا اعتقاد داشت. روزی که مشغول ذکر گفتن در دشتی بود، حضرت جبرائیل بر او نازل شد و او به پیامبری برگزیده شد. مدتی بعد در شبی که اهالی شهر برای انجام مراسمی به خارج از شهر رفته بودند،حضرت ابراهیم (ع) به بهانه ی بیماری در شهر ماند و به امر خدا وارد بت خانه شد و همه ی بت ها را در هم شکست و تبری را که با خود داشت بر دوش بت بزرگ گذاشت و سپس از بت خانه خارج شد ...