در سنه ماضیه عکاسباش های فرهنگی و ایرانی بطور جمیل از تیارت و تماشاخانه ها فتوغرافی نموده و هرکس تماشا نماید مشعوف می گردد و فی الیوم به ید بیضای میرزا بهرامخان رژیسور و میرزاداوودخان سمنانی و میرزا حمیدخان امجدالملک رژیسور و کاتب و میرزا حسینخان ناطق صاحب تماشاخانه بلدطهران و میرزا محمدخان همدانی چرمشیر که پیس کتابت می نماید تیارت رونق گرفته، دخل و خرج می کند. گویا قرار است صادرات نمایند و چند قطره تیارت بود که در آن حرکات عجیب و غریب نموده از خودشان صدا درآوردند که هرکس تماشا کرد مشعوف شد.
این کتاب از آن کارهایی است که یکجورهایی تاریخ مصرف دارد؛ یعنی بیشتر برای کسانی جذاب است که با حالوهوای آن سالها، رویدادهای سال ۸۰ و قبل و بعدش آشنا باشند. در واقع، اگر آن دوره را به یاد داشته باشید، کتاب برایتان فقط یک متن ساده نیست، بلکه تبدیل میشود به یک جور برگشتن به فضای خبری و اجتماعی همان روزها. زبانِ ابراهیم نبوی در این کتاب مثل همیشه مستقیم، روان و بیواسطه است و بیشتر هم حولوحوش اخبار روز و اتفاقات همان دوره میچرخد. همین باعث میشود کتاب بیشتر از آنکه بخواهد سنگین و پیچیده باشد، حالوهوای گزارشی و طنزآمیز خودش را حفظ کند. اما یکی از نقطهقوتهای اصلی کتاب، بدون شک کاریکاتورهای نیکآهنگ کوثر است. واقعاً کارش فوقالعاده است و برای هر متن کوتاه، یک کاریکاتور هم آمده که کتاب را خیلی زندهتر و جذابتر کرده. این ترکیبِ متن و تصویر، باعث میشود کتاب فقط خواندنی نباشد، بلکه دیدنی هم باشد و همین ارزشش را بیشتر میکند. در کل، «در سال 80 اتفاق افتاد» بیشتر به درد کسانی میخورد که هم اهلِ طنز و خبرند، هم با فضای آن سالها ارتباط دارند. برای این دسته از مخاطبها، کتاب میتواند هم یادآور خاطره باشد و هم یک تجربهی بامزه و خوشساخت.