شلر می دانست که اگر بحث رفتن به دانشگاه تهران پیش بیاید، شوان زمین و زمان را به هم می دوزد و دنیا را سرهمه خراب می کند.می دانست اگرچه وریا برادر بزرگترش می باشد و بعد از پدرش قاعدتا اجازه اش باید دست او باشد اما مادرش شوان را مرد خانه می دانست و محال است این دفعه با گرفتن طرف او بخواهد شوان را بیشتر خوار کرده و حرفش را زیر پا بگذارد...
یکی از اولین رمان هاییه که خوندم و هنوز جز به جزش یادمه شلر یه دختر ساده و روستایی از توابع کرمانشاهه که به نوازندگی علاقه داره ولی خانواده اش مخالفن با رفتن شلر به منزل عموش در کرمانشاه مسیر زندگی او تغییر میکنه اگر به رمانهای حادثه محور و شخصیت معروف ( خواننده و بازیگر و… ) علاقه دارین پیشنهادش میکنم