دختر با دیدن پروانه که از پشت پنجره برای او شکلک درمی آورد، خنده اش می گیرد و چادر گل دار صورتی اش را روی دهان می کشد. مرد رد نگاه او را می گیرد و می بیند زهره، بچه را از جلوی پنجره کنار می کشد. حوریه به ستون ایوان تکیه می دهد و به مرد نگاه می کند؛ به قد بلند و هیکل چهارشانه اش. این بار رسول سرش را پایین می اندازد و نفسش را در سینه حبس می کند. زود وسط ایوان و کنار حوریه می نشیند تا نتواند دوباره براندازش کند. می ترسد سرووضعش دختر را بترساند. همسر اولش همیشه می گفت او فقط یک غول عصبانی است.
کتاب دخیل عشق به زیبایی حال و هوای یادگاران هشت سال دفاع مقدس در آسایشگاه را به تصویر کشیده است خواندن چنین کتابهای لازمه زندگی امروز است که به خود یادآوری کنیم که آرامش الان ما مدیون چه انسانهای بزرگی است آنان که حتی لحظه ای بر ما منت ننهاده اند و باز هم آماده فداکاری هستند