«ماهمنیر و خوبچهره» داستانی است متاخر از گنجینهی ادب غنایی فارسی در شبه قارهی هند و روایت دلباختگی ماهمنیر، فرزند عربشاه، به خوبچهره، دختر ابونصر بازرگان است که داستانپردازی ناشناس آن را به زبانی ساده، نوشته است. پادشاهی به نام عربشاه به دعای پیرمرادبخش، سرانجام صاحب پسری به نام ماهمنیر میشود. همزمان، ابونصر بازرگان نیز در همان ولایت، به دعای هما پیر صاحب دختری به نام خوبچهره میشود. ماهمنیر، پس از مدتی تحصیل نزد پیر، به دیدار والدین میرود، اما در راه با مشاهدهی خوبچهره، دلباختهی او میشود و به دستیاری خوبلقا، پسر پیر، و مادرش، با خوبچهره در منزلی به بزم مینشیند. مدتی بعد، ابونصر دختر را با خود به سفر میبرد، اما خوبچهره در دریا ناپدید میشود و در اقلیمی دیگر با پادشاه آنجا دیدار میکند و به سبب اشتیاق پادشاه، نزد او میماند. ماهمنیر سرگردان در پی معشوق به همان سرزمین میرسد و نخست با شاهزادهی بنگاله آشنا میشود که او نیز در شبی به قصد دزدی به قصر پادشاه رفته و با مشاهدهی جمال خوبچهره، دل به او بسته است. ماهمنیر نیز بدون معرفی خود شبی همراه شاهزاده به قصر پادشاه میرود و گرفتار میشود، اما با وساطت خوبچهره به زندان میافتد. تا این که شبی شاهزادهی بنگاله به کمک دزدان خوبچهره را از قصر میربایند و خوبچهره نیز به تمهیدی از او میگریزد و در جایی به صورت ناشناس دوباره با پادشاه، ماهمنیر و شاهزاده بنگاله در هیئت یک جوکی ملاقات میکند و... ساختار روایت ماهمنیر و خوبچهره به دو بخش مستقل پیش و پس از وصال تقسیم میشود، که از نظر حجم با هم برابرند؛ بخش نخست، گزارش تولد عاشق و معشوق، جدایی و گذر از موانع تا مرحلهی وصال و پیوند آنها را دربرمیگیرد. در بخش دوم راوی احوال هفت شب قصهگویی ماهمنیر و خوبچهره را برای یکدیگر نقل میکنند که در نهایت همین کردار زمینهی مرگ آنها را فراهم میآورد. این هفت داستان که از زبان ماهمنیر و خوبچهره خطاب به یکدیگر نقل میشود؛ مضامینی چون جوانمردی، وفاداری در عشق و نکوهش مکر زنان را دربرمیگیرد. «ماهمنیر و خوبچهره» تاکنون در ادب فارسی ناشناخته مانده بود، اینک با مقابلهی دو نسخه تصحیح شده و در اختیار خوانندگان قرار گرفته است؛ داستانی پرماجرا و سرگرمکننده و پندآموز برای علاقمندان به داستانهای عاشقانه.
درباره میلاد جعفر پور
میلاد جعفرپور متولد سال 1367 ، محقق و مصحح ادبیات می باشد.