کتاب آماری و برادران شب

Amari and the Night Brothers
کد کتاب : 75303
مترجم :
شابک : 978-6222742201
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 408
سال انتشار شمسی : 1401
سال انتشار میلادی : 2021
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 27 مرداد

از کتاب های پرفروش نیویورک تایمز

نامزد جایزه کتاب کودک واتراستونز سال 2022

نامزد جایزه بهترین کتاب کودک و نوجوان گودریدز سال 2021

معرفی کتاب آماری و برادران شب اثر بی بی آلستن

کتاب «آماری و برادران شب» رمانی نوشته «بی بی آلستن» است که اولین بار در سال 2021 به چاپ رسید. دختری سیزده ساله به نام «آماری» پس از ناپدید شدن اسرارآمیز برادر بزرگترش «کوینتون»، به اردوگاهی تابستانی می رود که توسط «دیوان امور ماوراطبیعی» اداره می شود: سازمانی مخفی که «پیوند میان جهان شناخته شده و ناشناخته ها» را شکل می دهد. «آماری» پس از این که درمی یابد برادرش یکی از بهترین مأموران سازمان بوده، تصمیم می گیرد در مسیر شغلی «کوینتین» قدم بگذارد تا از سرنوشت او باخبر شود. اما خیلی زود مشخص می شود که «آماری»، جادوگری مادرزاد است—چیزی که سازمان آن را کمیاب و خطرناک در نظر می گیرد. «آماری» اکنون باید از چندین آزمون بسیار سخت عبور کند تا بتواند به «دپارتمان تحقیقات ماوراطبیعی» بپیوندد. اما دشمنی هراس انگیز در سایه ها، در کمین نشسته است.

کتاب آماری و برادران شب

بی بی آلستن
بی بی آلستن )B. B. Alston( در لکسینگتون، کارولینای جنوبی زندگی می کند. اولین رمان او، آماری و برادران شب، انتخاب شماره 1 Indie Next برای کودکان و برنده اولین جایزه کتاب کودکان و YA توسط Barnes & Noble و همچنین یکی از پرفروش ترین های نیویورک تایمز و مستقل است.
نکوداشت های کتاب آماری و برادران شب
Packed with magic, mythical creatures, and danger.
سرشار از جادو، موجودات اسطوره ای، و خطر.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A timely, energetic, first-person narrative.
یک روایت اول-شخص بهنگام و پرانرژی.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

An excellent fantasy that will leave kids eager for more.
یک داستان فانتزی عالی که بچه ها را برای روایت های بیشتر، مشتاق نگه می دارد.
School Library Journal School Library Journal

قسمت هایی از کتاب آماری و برادران شب (لذت متن)
مامان «امیلی»، دست هایش را با چنان خشونتی تکان می دهد که اگر می دیدید، با خودتان می گفتید حتما ماجرا خیلی مهم تر از این بوده که شاهزاده خانم کوچولوی پر فیس وافاده اش را کمی هل داده باشم. این «امیلی» بود که اذیتم کرد، من بهش کاری نداشتم. تقصیر من نبود که تعادلش را از دست داد و جلوی همه روی ماتحتش پخش زمین شد.

«امیلی» پشت سر مامانش ایستاده و دار و دسته اش دورش حلقه زده اند. دستشان را گذاشته اند روی دهانشان، پچ پچ می کنند و از آن طرف در، من را می پایند. اینجور که پیداست، بی صبرانه منتظرند تا من را تنها گیر بیاورند. به صندلی ام لم می دهم تا جلوی چشمشان نباشم. این دفعه جدی جدی گل کاشتی، «آماری»!

در باز می شود و خانم «گرنت» با قدم های بلند می آید داخل. «امیلی» هم پشت سرش است. روی صندلی هایی می نشینند که بیشترین فاصله را از من دارند و هیچ کدامشان در چشم هایم نگاه نمی کنند. انگار تمام فضای دفتر پر می شود از احساس بیزاری این دو نفر نسبت به من. اخم می کنم و دست به سینه می نشینم؛ من هم نسبت به جفتشان همین احساس را دارم.