نمی دانم وقتی او یک بار دیگر به حال طبیعی بازگردد و ببیند من آن قصه پرغصه ای را که او به تحریر رسانده بود به انجام رسانده ام از من دلگیر می شود یا نه؟ ولی به هر حال قصد دارم آنچه را که به عزیزترین فرد خانواده ام گذشت بنویسم، تا پایان این حکایت پر فراز و نشیب عیان گردد. نمی دانم از کج شروع کنم همه چیز ناگهانی آغاز شد و همچون آذرخشی وجود چون گل او را خاکستر نمود. با وجود آنکه نزدیک به هفت ماه از آن روز ها می گذرد ولی آنچه اتفاق افتاده هنوز در مقابل چشمانم قرار دارد. چه کسی می دانست که این ماجرا این چنین پشت مرد خود ساخته ای چون او را خم خواهد کرد.
نیکا و کیانوش اخرش به هم میرسن چون عقد بودن بعدم خیلی بد تموم نشد نیلوفرو میبرن هرچند نیلوفر برای کیانوش مرده بود ولی الان مطمئن شد که مرده وکیانوش که تا اخر عمر که برای نیلوفر غصه نمیخوره یه روزی به زندگی خودش برمیگرده و با نیکا زندگی میکنه
واقعا آخرش بد بود من به عنوان یک دختر ۲۰ ساله از این کتاب خوشم اومد و تا الان ک ۶ صبحه بیدارموندم تا تمامش کنم و آخرش اصلا نفهمیدم چیشد گریههای کیانوش برای نیلوفر نشون دهنده این بود ک نیکا رو دیگه نمیخواد؟ اخرش نیکا ب کیانوش میرسه یا نه؟
تهش بهتر تموم میکرد خود بود اصلا تهش درست تموم نشت
من آخر کتاب رو متوجه نشدم چرا بی سر و ته تمام شد