...گوشی را گذاشت و پس از آن حس کرد که چیزی در درونش سر برداشته است. نمی دانست که این جس را چه بنامد. نوعی گرایش به گذشته بود، به آن چه که از دست رفته و باز امکان داشت به دست آید. رویایی که ناگهان در پی یک حادثه رنگ فنا به خود گرفته بود، آیا ممکن بود که به حقیقت بپیوندد؟ او دختری بود که فقط چند ماه حلقه عشق او را در دستکرده بود و بعد از آن به سرعت رهایش کرده بود، و اینک با آهنگی متفاوت از گذشته به سراغش آمده بود و به او هشدار می داد که آدم ها تا چه حد قابل تحول هستند...
من این کتاب رو وقتی ۱۱ یا ۱۳ سالم بوده خوندم یعنی حدود ۱۵ یا هفده سال پیش.اون موقع هم دوسش داشتم هم به نظرم روندش کند بود ولی اون موقع با ذهن یه بچه خوندمش نمیدونم الآن بخونمش نظرم چیه.
خانوم سهیلا بامیان بسیار نویسنده خوبی هستش