یه وقتایی فکر می کردم زمین میچرخه و روزگارم باهاش می چرخه. انقدر می چرخن تا آدم رو به سزای تک تک کاراشون چه خوب و چه بد برسونن. حالا با خودم می گم فکر چرندی بود. انقدر تو دهنی بی دلیل از زندگی خوردم که با خودم میگم پیچ بازوی روزگار رو دهن من دررفته و خراب شده که این زدنا تمومی نداره!
سلام راستش کتاب قشنگی بود. اما واقعا از ته قلبم ناراحت شدم ، نویسنده میتونست کتاب رو با عشق و کورش و دریا تموم کنه .بعد اینکه خوندم و دیرم دریا حتی ذره ایی اهمیت به کورش نمیداده تا خوب بشن ناراحت شدم و برای این داستان خیلی گریستم کاش تور دیگه تموم میشد کورش واقعا گناه داشت
عاشق این کتابم فکر نمیکنم هیچوقت بتونم دریا و شهروز رو فراموش کنم مگر اینکه فراموشی بگیرم
بهترین کتابی بودکه توعمرم خوندم
منم این کتاب خواندن جالب و غمگین بود
این کتاب یه کتاب خیلی خیلی قشنگه و یه جایی خوندم که بر اساس واقعیته خیلی زیبا بود