1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. کتاب «روزهای بی‌پایان»؛ قربانی یا سرباز تاریخ

کتاب «روزهای بی‌پایان»؛ قربانی یا سرباز تاریخ

Days Without End

رمان سباستیان بری نشان می‌دهد عشق و ساختن خانواده چگونه در دل خشونتی ممکن می‌شوند که قهرمانان خود نیز در آن بی‌گناه نیستند.

انتشار «دنیای تازه‌تر»، رمان جدید «سباستیان بری»، بار دیگر نگاه‌ها را به پروژه آمریکایی این نویسنده ایرلندی برگردانده است. نقد گاردین در ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ این کتاب را سومین بخش یک سه‌گانه غیررسمی معرفی می‌کند: مسیری که با «روزهای بی‌پایان» آغاز شد، با «هزار ماه» ادامه یافت و اکنون صدای مردی رهاشده از بردگی را به مرکز روایت می‌آورد. خبر تازه فرصتی است تا به نقطه آغاز این مسیر بازگردیم؛ نه صرفاً برای دنبال‌کردن یک مجموعه، بلکه برای دیدن روشی که بری با آن تاریخ را از زبان کسانی روایت می‌کند که در اسناد رسمی اغلب حاشیه‌ای یا بی‌نام مانده‌اند.




«روزهای بی‌پایان» داستان تامس مک‌نالتی، نوجوان ایرلندیِ گریخته از قحطی، و جان کول است. آن‌ها در آمریکای میانه قرن نوزدهم به ارتش می‌پیوندند، در جنگ علیه بومیان و سپس در جنگ داخلی آمریکا می‌جنگند و سرانجام همراه دختری لاکوتا به نام وینونا شکلی نامتعارف از خانواده می‌سازند. خلاصه داستان می‌تواند شبیه روایت بقای دو جوان در غرب آمریکا باشد؛ اما رمان به‌جای ساختن قهرمانانی پاک، آنان را در موقعیتی دشوار نگه می‌دارد: کسانی که خود از فقر، مهاجرت و طردشدگی زخم خورده‌اند، در ماشین خشونت علیه مردمانی دیگر خدمت می‌کنند.

تامس از ایرلندی می‌آید که قحطی بزرگ آن را ویران کرده است. مهاجرت برای او ماجراجویی داوطلبانه نیست؛ فرار از جهانی است که خوراک، خانواده و امنیت را از او گرفته. آمریکا در آغاز نه سرزمین فرصت، بلکه جایی است که باید در آن هر روز برای ماندن زنده راهی پیدا کرد. ارتش به نوجوانی بی‌پناه غذا، لباس، دستمزد و تعلق می‌دهد؛ چهار چیزی که جامعه مدنی از او دریغ کرده است.

این زمینه، انتخاب تامس را قابل‌فهم می‌کند اما بی‌گناه نمی‌سازد. یکی از قوت‌های رمان آن است که توضیح را با تبرئه اشتباه نمی‌گیرد. فقر می‌تواند انسان را به ساختاری خشن براند، ولی قربانی‌بودن در یک نقطه تاریخ، مانع از تبدیل‌شدن او به عامل خشونت در نقطه‌ای دیگر نمی‌شود. تامس از استعمار و بی‌عدالتی بریتانیا گریخته، اما در آمریکا بخشی از نیرویی می‌شود که زمین و زندگی بومیان را نابود می‌کند.

رمان تاریخی معمولاً وسوسه دارد شخصیت اصلی را از تعصبات و جنایت‌های زمانه‌اش جدا کند تا خواننده امروز آسان‌تر با او همدل شود. بری این آسودگی را نمی‌دهد. تامس حساس، عاشق و برخوردار از تخیل است؛ در عین حال در کشتار مشارکت می‌کند. انسانیت او خشونتش را لغو نمی‌کند و خشونتش نیز همه ظرفیت عشق را از میان نمی‌برد. تناقض، مسئله‌ای برای حل‌کردن نیست؛ حقیقت اخلاقی شخصیت است.


روایت از پایین، نه از بیرون تاریخ

«روزهای بی‌پایان» تاریخ آمریکا را از اتاق فرماندهان یا سخنرانی سیاستمداران روایت نمی‌کند. تامس سربازی جزء است که اغلب از نقشه بزرگ عملیات خبر ندارد. او دستور را دریافت می‌کند، راه می‌رود، گرسنه می‌ماند، شلیک می‌کند و اجساد را می‌بیند. تاریخ در صدای او مجموعه تصمیم‌های کلان نیست؛ فشاری است که روی بدن‌ها وارد می‌شود.

اما «روایت از پایین» خودبه‌خود روایت مظلومان نیست. سرباز جزء می‌تواند هم قربانی فرماندهی و هم ابزار سرکوب باشد. همین نکته، رمان را از نوستالژی ساده درباره آدم‌های معمولی دور می‌کند. پایین‌بودن در سلسله‌مراتب قدرت، مسئولیت را کاهش می‌دهد اما حذف نمی‌کند. تامس همیشه طراح خشونت نیست، ولی اسلحه‌ای است که طرح از طریق آن اجرا می‌شود.

صدای اول‌شخص او فاصله امن خواننده با این وضعیت را از میان می‌برد. ما نه گزارش دادگاه را می‌خوانیم و نه شرحی خنثی از جنگ؛ با کسی همراهیم که زیبایی منظره، لذت عشق و وحشت کشتار را در یک زبان حمل می‌کند. نزدیکی به راوی همدلی ایجاد می‌کند، اما رمان اجازه نمی‌دهد همدلی به تأیید تبدیل شود.




زبان زیبا در برابر واقعیت زشت

نثر سباستیان بری به موسیقی، تصویر و جهش‌های شاعرانه مشهور است. تامس با زبانی حرف می‌زند که هم خامی تجربه و هم توان حیرت را دارد. حتی در دل جنگ، نور، هوا، لباس و صورت آدم‌ها را می‌بیند. این زیبایی می‌توانست خشونت را تزئین و قابل‌مصرف کند؛ اما در بهترین بخش‌های رمان، نتیجه برعکس است.

زبان شاعرانه تضاد را شدیدتر می‌کند. وقتی راوی هنوز قادر است جهان را زیبا ببیند، کشتار به منظره‌ای دور و بی‌جان تبدیل نمی‌شود. حساسیت او نشان می‌دهد عامل خشونت لزوماً انسانی بی‌احساس نیست. همین شناخت ترسناک‌تر از تصویر هیولاست: آدمی می‌تواند لطافت داشته باشد و باز هم در جنایت جمعی شرکت کند.

نقد تازه گاردین درباره «دنیای تازه‌تر» نیز بر توان بری در بخشیدن زبان به کسانی تأکید می‌کند که تاریخ آنان را «هیچ‌کس» تلقی کرده است. در «روزهای بی‌پایان»، این زبان هم حق حضور می‌دهد و هم مدرک مسئولیت می‌شود. تامس نمی‌تواند بگوید چیزی ندیده یا نفهمیده است؛ روایت دقیق او گواه آگاهی‌اش نیز هست.


عشق در جایی که قانون نامی برایش ندارد

رابطه تامس و جان کول مرکز عاطفی کتاب است. عشق آنان در دوره‌ای شکل می‌گیرد که جامعه و قانون برای چنین پیوندی جای امنی فراهم نکرده‌اند. رمان این رابطه را به بیانیه‌ای بیرون از داستان تبدیل نمی‌کند؛ عشق در کارهای روزمره، همراهی، مراقبت و ساختن خانه آشکار می‌شود.

این سادگی اهمیت دارد. شخصیت‌ها برای معتبرکردن پیوند خود منتظر اجازه جهان نمی‌مانند. آن‌ها خانواده را نه بر اساس قالب رسمی، بلکه از طریق مسئولیتی که نسبت به یکدیگر و وینونا می‌پذیرند می‌سازند. در جهانی که دولت هویت‌ها را رتبه‌بندی و بعضی زندگی‌ها را حذف می‌کند، مراقبت خصوصی شکلی از مقاومت است.

بااین‌حال، عشق پناهگاهی کاملاً بیرون از سیاست نیست. تامس و جان با دستمزدی زندگی می‌کنند که از خدمت نظامی آمده و خانواده‌ای می‌سازند که گذشته خشونت‌بارشان را همراه دارد. وینونا فقط کودکی نجات‌یافته نیست؛ بازمانده مردمی است که نیروهای نظامی از جمله این دو مرد علیه آنان جنگیده‌اند. خانه تازه نمی‌تواند با مهربانیِ اکنون، بدهی گذشته را پاک کند.

بری اجازه می‌دهد دو حقیقت هم‌زمان باقی بمانند: این خانواده واقعاً محبت دارد و پیدایش آن به تاریخی از ویرانی متصل است. پذیرش یکی نباید دیگری را حذف کند. این ظرفیت نگه‌داشتن تناقض، رمان را از داستانی صرفاً احساساتی درباره «خانواده انتخابی» فراتر می‌برد.


وینونا؛ فرزندخوانده یا سند زنده یک فاجعه؟

حضور وینونا اخلاق داستان را پیچیده‌تر می‌کند. اگر او فقط وسیله‌ای برای نشان‌دادن مهربانی تامس و جان بود، رمان به دام آشنای نجات‌دادن قربانی توسط همان فرهنگ مسلط می‌افتاد. اما وینونا پیوند خانه با خشونتی است که پیش از تشکیل آن رخ داده و هیچ‌گاه کاملاً تمام نشده است.

تامس می‌تواند او را دوست داشته باشد، اما نمی‌تواند تاریخ قومش را به او بازگرداند. مراقبت، جای عدالت را نمی‌گیرد. این تمایز برای خواندن رمان حیاتی است، زیرا ادبیات اغلب آشتی شخصی را جانشین ترمیم سیاسی می‌کند: یک رابطه خوب شکل می‌گیرد و چنین به نظر می‌رسد که زخم جمعی بسته شده است.

در «روزهای بی‌پایان»، خانواده فضایی واقعی برای بقاست، ولی راه‌حلی برای استعمار نیست. وینونا حق دارد بیش از نشانه بخشش دیگران باشد. ادامه یافتن داستان او در «هزار ماه» و سپس جابه‌جایی مرکز روایت در «دنیای تازه‌تر» نشان می‌دهد بری نیز پروژه خود را از نگاه ثابت تامس فراتر برده است. انتقال صدا از مهاجر ایرلندی به زن بومی و سپس مردی رهاشده از بردگی، فقط گسترش جهان داستان نیست؛ بازنگری در این است که چه کسی حق دارد گذشته آمریکا را تعریف کند.


لباس، اجرا و آزادی موقت هویت

پیش از ارتش، تامس و جان در سالن نمایش و رقص کار می‌کنند و لباس زنانه می‌پوشند. این تجربه در رمان صرفاً مقدمه‌ای عجیب یا شوخی تاریخی نیست. صحنه به تامس امکان می‌دهد صورتی از خود را تجربه کند که قواعد بیرون اجازه‌اش را نمی‌دهند. لباس نقش تحمیلی را پنهان نمی‌کند؛ گاهی راهی برای آشکارشدن بخشی سرکوب‌شده از هویت است.

ارتش نیز لباس می‌دهد، اما یونیفرم کارکردی معکوس دارد. تفاوت‌ها را می‌پوشاند و بدن فردی را به واحدی از سازمان تبدیل می‌کند. روی صحنه، لباس امکان جابه‌جایی میان نقش‌ها را فراهم می‌کند؛ در ارتش، نقش را تثبیت می‌کند: سرباز باید فرمان ببرد و بکشد.

تامس میان این دو نوع اجرا حرکت می‌کند. جنسیت، مهاجرت، سربازی و خانواده برای او هویت‌های کاملاً جدا نیستند؛ نقش‌هایی‌اند که بدنش در شرایط مختلف حمل می‌کند. رمان با این سیالیت، تصور ساده «خود واقعی» را به چالش می‌کشد. گاهی آزادی در اجرای نقشی تازه پیدا می‌شود و گاهی نقش، انسان را در خدمت قدرت قرار می‌دهد.


جنگ داخلی و افسانه پاک رهایی

جنگ داخلی آمریکا در حافظه عمومی اغلب نبردی روشن میان برده‌داری و آزادی تصویر می‌شود. پایان برده‌داری قانونی اهمیت تاریخی انکارناپذیری دارد، اما رمان نشان می‌دهد حضور در سوی درست یک جنگ، همه اعمال سربازان را درست نمی‌کند. ارتش اتحادیه نیز از افراد فقیر، مهاجر و آسیب‌دیده ساخته شده و در درون خود خشونت، تحقیر و بی‌رحمی حمل می‌کند.

تامس از هدفی دفاع می‌کند که به رهایی بردگان پیوند دارد، اما پیش‌تر علیه بومیان جنگیده و بعد نیز از منطق نظامی جدا نمی‌شود. تاریخ در زندگی او فصل‌های اخلاقی تمیز ندارد. همان دولت می‌تواند در یک میدان نیروی رهایی‌بخش و در میدان دیگر عامل تصرف باشد.

این پیچیدگی با نسبی‌گرایی فرق دارد. رمان نمی‌گوید همه طرف‌ها یکسان‌اند یا تشخیص عدالت ممکن نیست. می‌گوید عدالت یک هدف، مصونیت اخلاقی دائمی برای حاملانش ایجاد نمی‌کند. فرد و نهاد باید در هر کنش سنجیده شوند؛ عنوان «آزادکننده» نمی‌تواند قربانیان دیگر را نامرئی کند.


آیا رمان‌نویس گذشته را بهتر می‌بیند؟

«دنیای تازه‌تر» با پرسشی درباره نسبت داستان و حقیقت آغاز می‌شود؛ پرسشی که نقد گاردین نیز آن را برجسته کرده است. تاریخ‌نگاری با سند، روش و امکان بررسی سروکار دارد و رمان جای آن را نمی‌گیرد. اما آرشیوها برابر ساخته نشده‌اند. زندگی کسانی که سواد، مالکیت یا قدرت رسمی نداشته‌اند کمتر ثبت شده و گاه فقط از زبان کسانی باقی مانده که بر آنان حکومت کرده‌اند.

رمان تاریخی می‌تواند این خلأ را محسوس کند، نه اینکه با خیال خود آن را حقیقت قطعی جا بزند. ارزش «روزهای بی‌پایان» در ارائه اطلاعات تازه درباره جنگ‌ها نیست؛ در ساختن تجربه اخلاقیِ نزدیکی است. خواننده مدت‌زمانی را با تناقض کسی زندگی می‌کند که هم دوست‌داشتنی است و هم در کارهایی هولناک سهم دارد.

خطر این روش نیز روشن است: نویسنده معاصر ممکن است صدای حاشیه‌نشینان گذشته را تصاحب یا آنان را مطابق حساسیت امروز بازسازی کند. بری این خطر را کاملاً از میان نمی‌برد. بااین‌حال، ساختار درحال‌گسترش سه‌گانه نشان می‌دهد یک صدا را پایان تاریخ نمی‌داند. روایت تامس با روایت وینونا و سپس تنیسون جایگزین نمی‌شود؛ در کنار آن‌ها محدود و بازخوانی می‌شود.


خانواده‌ای که پایان جنگ را تضمین نمی‌کند

پس از جنگ، میل شخصیت‌ها به خانه و آرامش طبیعی است. آنان می‌خواهند کشاورزی کنند، مراقب یکدیگر باشند و از فرمان‌های نظامی دور بمانند. اما صلح خصوصی در جامعه‌ای که ساختارهای تبعیض و خشونت آن باقی مانده‌اند شکننده است. پایان رسمی نبرد به معنای پایان جنگ در بدن، حافظه و مناسبات قدرت نیست.

این نکته پیوند «روزهای بی‌پایان» با رمان تازه بری را توضیح می‌دهد. «دنیای تازه‌تر» در پیامدهای جنگ داخلی حرکت می‌کند؛ زمانی که بردگی پایان یافته اما آزادی هنوز به امنیت، حق و تعلق کامل تبدیل نشده است. گذشته بسته نمی‌شود، بلکه شکل عوض می‌کند و وارد زندگی نسل‌ها و شخصیت‌های بعدی می‌شود.

عنوان «روزهای بی‌پایان» نیز از همین زاویه معنایی دوگانه دارد. از یک سو، لحظات عشق و جوانی چنان زنده‌اند که گویی پایان ندارند. از سوی دیگر، خشونت تاریخی نیز در چرخه‌های تازه ادامه پیدا می‌کند. زمان برای شخصیت‌ها هم امکان ساختن است و هم حامل بدهی‌هایی که نمی‌توان با رفتن به مزرعه فراموششان کرد.

«روزهای بی‌پایان» از خواننده می‌خواهد دو کار دشوار را با هم انجام دهد: به شخصیت نزدیک شود و داوری را کنار نگذارد. ادبیات تاریخی در بهترین حالت نه دادگاه است و نه پناهگاه فراموشی؛ فضایی است برای تحمل هم‌زمان زیبایی و مسئولیت. رمان تازه سباستیان بری نشان می‌دهد این گفت‌وگو هنوز ادامه دارد، اما برای فهم صدای جدید باید به نخستین کسی بازگردیم که روایت را آغاز کرد: نوجوان مهاجری که خانه‌ای نداشت، خانه‌ای ساخت و در مسیر رسیدن به آن، در ویرانی خانه‌های دیگران نیز سهم داشت.





مقالات مرتبط با "کتاب «روزهای بی‌پایان»؛ قربانی یا سرباز تاریخ"
بررسی کتاب «جنگ و صلح» اثر «لئو تولستوی»
بررسی کتاب «جنگ و صلح» اثر «لئو تولستوی»

از نظر «تولستوی»، تاریخ همیشه پیچیده‌تر از چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد.

کتاب «کلارا و خورشید»؛ هوش مصنوعی و معنای انسان بودن
کتاب «کلارا و خورشید»؛ هوش مصنوعی و معنای انسان بودن

رمان کازوئو ایشی‌گورو نشان می‌دهد انسان‌ها چگونه مراقبت، امید و حتی سوگواری را به دیگری واگذار می‌کنند.

کتاب «جیمز»؛ نگاهی نو به دنیای «هاکلبری فین»
کتاب «جیمز»؛ نگاهی نو به دنیای «هاکلبری فین»

«پرسیوال اورت» با بازگشت به داستان «هاکلبری فین»، فاصله میان حرف‌زدن برای بقا و اندیشیدن در آزادی را آشکار می‌کند.

کتاب «دریای زمین»؛ قدرت جادو و هویت
کتاب «دریای زمین»؛ قدرت جادو و هویت

فانتزی «اورسلا کی لوگوین» چگونه به‌جای شکست‌دادن شر، مسئولیت‌پذیری را به قلب سفر قهرمان برد؟

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب «روزهای بی‌پایان»؛ قربانی یا سرباز تاریخ" ثبت می‌کند