قدرت های غربی از اواخر قرن هجدهم تلاش کردند چین را به قلمروی تجاری خود وارد کنند، و پس از پاسخ منفی چین، این کشور را وادار به امضای معاهداتی کردند که اختیارات و امتیازات گوناگونی به آن ها در داخل چین می داد. این روند باعث تضعیف حکومت مرکزی و ناتوانی آن در رسیدگی به نیازهای مردم شد. می توان گفت شورش در شهر جنوبی در رمان «خاک خوب» اثر «پرل باک»، از «انقلاب شینهای» در سال 1911 الهام گرفته است.

ناتوانی سلسله «چینگ» در مقابله مؤثر با نفوذ روزافزون دولت های خارجی، ناآرامی های فراوانی را در سراسر کشور به وجود آورد. سرانجام، گروه های تحولطلب در نقاط مختلف چین دست به شورش زدند، سلسله «چینگ» را سرنگون کردند، و حکومتی جمهوریخواه به رهبری «سون یات-سن» را به وجود آوردند. به علاوه، در اوایل دهه 1900 و پیش از وقوع انقلاب، ملکه تلاش کرد اصلاحاتی را به اجرا بگذارد، از جمله ممنوعیت بردهداری، بستن پای زنان، و تریاک. با این حال، همانگونه که در رمان «خاک خوب» نیز دیده می شود، این اصلاحات به شکل کامل اجرا نشد و بسیاری از رسوم قدیمی همچنان ادامه یافت.
«پرل باک» دو رمان دیگر نیز درباره فرزندان و نوادگان شخصیت اصلی داستان، «وانگ لونگ»، نوشت. کتاب «پسران» و کتاب «خانهای گسسته» در کنار کتاب «خاک خوب»، سهگانهی «خانهای از خاک» را تشکیل می دهند. رمان «پسران»، داستان آخرین پسر «وانگ لونگ» را روایت می کند که رهبریِ ارتشی را برای مبارزه با جنگسالاران بر عهده می گیرد، و رمان «خانهای گسسته» نیز به زندگی «وانگ یوان»، فرزند همان آخرین پسر، می پردازد که به یک گروه فعال سیاسی می پیوندد و برای تحصیل به آمریکا می رود.
خانواده
جامعه چین در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، همانگونه که در رمان «خاک خوب» به تصویر کشیده می شود، کاملا بر پایه ساختارهای خانوادگی شکل گرفته بود. به همین خاطر، مسیر داستان را می توان بر اساس شکلگیری و تحول خانواده «وانگ لونگ» دنبال کرد. در آغاز رمان، «وانگ لونگ» به واسطه ازدواج با «او-لان» به سرپرست خانواده تبدیل می شود، یا به عبارتی، خانوادهای جدید را به وجود می آورد که به او امکان می دهد صاحب فرزند شود و نسل خود را ادامه دهد. در این جامعه، تداوم نسل به فرزندان پسر وابسته است، چون دختران یا به ازدواج خانواده های دیگر درمی آیند یا به عنوان برده فروخته می شوند.
رمان «خاک خوب» در ادامه به شکل عمده به تلاش های «وانگ لونگ» برای شکل دادن و مراقبت از خانوادهاش می پردازد. در آغاز، زندگی او به کار در مزرعه خلاصه می شود تا بتواند نیازهای خود، خانواده و پدر سالخوردهاش را تأمین کند. «وانگ لونگ» خود را در قبال افراد پیرامونش مسئول می داند، و وقتی شرایط دشوار از راه می رسد، همواره به فکر برآورده کردن نیازهای اولیهی آن هاست. او همچنین خانواده را نوعی میراث در نظر می گیرد، راهی برای حفظ دستاوردها و ارزش های خود در طول زمان.
با این حال، رمان هرگز از نشان دادن امکان وجود مشکلات ناشی از خانواده—و توقعات اجتماعی پیرامون آن—چشمپوشی نمی کند. در داستان، نکته کنایهآمیز مربوط به خانواده این است که «وانگ لونگ» تقریبا تمام زندگی خود را وقف خانواده می کند و موفقیت و ارزش های شخصیاش را به کامیابی فرزندان و نوادگانش گره می زند، اما در نقاطی از روایت، اعضای خانوادهاش آنچه را او با زحمت ساخته است، برای برآورده کردن خواسته ها و تمایلات فردی خود از بین می برند. رمان به شکل آشکار نشان می دهد که این نکته، اتفاقی نادر نیست—خانواده ها گاهی اوج می گیرند و گاهی سقوط می کنند، و این چرخه همیشه ادامه خواهد داشت.
رنج زنان
«پرل باک» در رمان «خاک خوب»، جامعهای به شدت مردسالار را به تصویر می کشد که در آن، مردان تقریبا سلطهای کامل بر زنان دارند. مردان، زنان را در اساس بردگان خود برمی شمارند که یا باید همواره با میل و اطاعت به آنان خدمت کنند یا وسیلهای برای ارضای خواسته های جنسیشان باشند.
ستم جامعه بر زنان، بیش از هر چیز در این نکته نمود دارد که نوزادان، نه «پسر» و «دختر»، بلکه «مرد» یا «برده» نامیده می شوند. خانواده ها برای فرزندان پسر، ارزش بسیار بیشتری نسبت به دختران قائلاند. وقتی دختری متولد می شود، اغلب او را باری بر دوش خانواده می دانند، و هنگامی که در شرایط سخت به پول نیاز دارند، گاهی دختران را می کشند یا به عنوان برده می فروشند.
رمان «خاک خوب» از طریق شخصیت «او-لان» نشان می دهد حتی زمانی که زنان به شکلی بینقص نقشِ همسری ساکت و مطیع را ایفا می کنند، همچنان چیز زیادی نصیبشان نمی شود. باور بر این است که چون «او-لان» به عنوان همسر باید از «وانگ لونگ» اطاعت کند، هر کمکی که از دستش برمی آید، وظیفهای به حساب می آید که از پیش بر عهده داشته است، مانند چیزی که مرد حق طبیعی خود می داند و انگار دستاورد خود اوست.
به علاوه، از آنجا که زنان تمام عمر خود را در جامعهای گذراندهاند که ارزش آن ها را نادیده می گیرد، خودشان نیز کاملا همان قوانین و محدودیت ها را پذیرفتهاند، ذهنیتی که «زنستیزی نهادینه» نامیده شده است. «او-لان» با وجود همه آسیب هایی که از رفتار جامعه با زنان دیده است، خودش نیز همان آسیب ها را بیدرنگ بر دخترانش تحمیل می کند.
«پرل باک»، برنده جایزه «نوبل ادبیات» در سال 1938، از حامیان حقوق زنان بود و کتاب «خاک خوب» صرفا از طریق به تصویر کشیدن ستمی که زنان در جامعه چین متحمل می شدند، گامی مهم در این زمینه برداشت. اما روایت داستان از دیدگاه یک مرد باعث می شود رمان نتواند زندگی درونی و پیچیدهتر کاراکترهای زن را فراتر از ادراک «وانگ لونگ» نشان دهد، یا به راه هایی بپردازد که زنان از طریق آن می توانند اختیار زندگی خود را به دست گیرند. با این وجود، «پرل باک» به شکل آشکار نشان می دهد که زنان چینی بخشی ارزشمند از جامعه هستند، و باورهایش در لحظات کوتاهی آشکار می شود که «وانگ لونگ» به درکی بهتر از ارزش واقعی آن ها می رسد.
خاک
عنوان رمان، «خاک خوب»، به اهمیت زمین زراعی در سراسر داستان اشاره دارد. خاک نیرویی زندگیبخش است، و این نکته زمانی به شکل آشکار مورد تأکید قرار می گیرد که «وانگ لونگ» و خانوادهاش برای زنده ماندن در دوران قحطی، به خوردن خود خاک پناه می برند. برای مدتی طولانی، خانه «وانگ لونگ» نیز از گل و خاک ساخته شده است. بدون زمین زراعی، او هیچ چیز ندارد. خدایانی که «وانگ لونگ» بیش از همه به آن ها احترام می گذارد، با زمین پیوند دارند و این امر نشان می دهد که او در اساس زمین زراعی را می پرستد—زیرا بقای او به حاصلخیزی آن وابسته است و سرنوشتش را زمین و وضعیت آب و هوا تعیین می کند.
وقتی «وانگ لونگ» ناچار می شود زمین خود را ترک کند و به شهر برود، همواره دلتنگ آن است و بازگشت به زمینش را بازگشت به خوشبختی و رفاه می داند. او حتی وقتی در کلبهای ساخته شده از حصیر سکونت دارد، از این که مالک یک زمین زراعی است و روزی دوباره به آن بازخواهد گشت، احساس آرامش می کند. «وانگ لونگ» پیوندی عمیق با زمین خود احساس می کند، زیرا آن را نمادی از تمام دارایی و هستی خود برمی شمارد. هر کاری که انجام می دهد، به نوعی با خاک پیوند خورده است.
اگرچه رویدادهای سیاسی پیرامون او جریان دارند و باعث ایجاد ناآرامی در سراسر می شوند، «وانگ لونگ» علاقهای به آن ها نشان نمی دهد و کمابیش نمی داند که بخشی از کشوری بزرگتر است. برای او، مفهوم «سرزمین» نه به معنای کشوری پهناور، بلکه تنها به معنای قطعه زمین شخصی خودش است؛ و همین قطعه زمین، تنها چیزی است که واقعا برایش اهمیت دارد.