کتاب وقتی عاشق شدیم

Since We Fell
کد کتاب : 12784
مترجم :
شابک : 9786009782307
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 500
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 10 مهر

«دنیس لیهان» از نویسندگان پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب وقتی عاشق شدیم اثر دنیس لیهان

کتاب «وقتی عاشق شدیم» رمانی نوشته ی «دنیس لیهان» است که اولین بار در سال 2017 منتشر شد. «ریچل چایلدز» که زمانی ژورنالیستی بی باک و معتبر بود، پس از یک فروپاشی روانی در مقابل چشمان دیگران، اکنون تقریبا در انزوای کامل زندگی می کند. اما به جز این، او در واقع در حال لذت بردن از یک زندگی ایده آل با همسری ایده آل است. تا این که مواجهه ای تصادفی در یک بعد از ظهر بارانی، این زندگی ایده آل را تحت تأثیر قرار می دهد—هم ازدواج «ریچل» و هم خودش را. «ریچل» که به درون جهانی از فریبکاری، خشونت و شاید جنون کشیده شده، باید قدرتی را در درون خود برای غلبه بر هراس هایی غیر قابل تصور و حقایقی شوکه کننده پیدا کند.

کتاب وقتی عاشق شدیم

دنیس لیهان
دنیس لهان (انگلیسی: Dennis Lehane؛ زادهٔ ۴ اوت ۱۹۶۵) نویسنده ی داستان های معمایی و جنایی اهل ایالات متحده آمریکا است.رمان‌های او همیشه مورد توجه فیلم‌سازان مطرح هالیوود بوده و تا به امروز نیز چندین فیلم مهم و بزرگ با اقتباس از آثار او ساخته ‌شده‌اند که خود در برخی از آن‌ها به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس همکاری داشته است. از معروف‌ترین فیلم‌های ساخته‌شده از آثار او می‌توان به این‌ها اشاره کرد: فیلم رودخانه‌ی مرموز که از روی رمانی ب...
نکوداشت های کتاب وقتی عاشق شدیم
Endlessly surprising. A twisty tale.
به شکل پایان ناپذیری غافلگیرکننده. داستانی پر پیچ و خم.
Wall Street Journal Wall Street Journal

With sharply acute characterization.
با شخصیت پردازی های بسیار هوشمندانه.
Guardian Guardian

An insightful examination of the search for identity and belonging.
کاوشی خردمندانه در جست و جو برای هویت و احساس تعلق خاطر.
Gillian Flynn

قسمت هایی از کتاب وقتی عاشق شدیم (لذت متن)
اسم پدرش، «جیمز» بود. جز این چیز زیادی در مورد او نمی دانست. موهای تیره و موج دار و لبخند ناگهانی و نامطمئن پدرش را به خاطر داشت. دست کم دو بار «ریچل» را به زمین بازی برده بود، جایی که یک سرسره ی سبز تیره داشت و ابرهای «برکشایر» به قدری کم ارتفاع بود که پدر مجبور می شد قبل از آنکه «ریچل» را روی تاب بنشاند، سطح تاب را از رطوبت ناشی از میعان پاک کند. در یکی از این گردش ها پدرش، «ریچل» را به خنده انداخته بود، اما «ریچل» یادش نمی آمد چه چیزی باعث خنده اش شده بود.

وقتی «جیمز» آن ها را ترک کرد، مادرش در کالج «ماونت هولیوک» درس می داد. «ریچل» کمتر از سه سال داشت و هرگز با قطعیت نمی دانست آیا خودش شاهد روزی که پدرش از خانه رفت بوده، یا فقط آن لحظه را در خیال تجسم کرده تا زخم حاصل از غیبت پدر را التیام دهد.

مادرش قول داد در روز تولد شانزده سالگی «ریچل»، نام خانوادگی «جیمز» را به او بگوید، مشروط بر اینکه «ریچل» تا آن زمان به سطحی از بلوغ رسیده باشد که بتواند با این قضیه کنار بیاید. اما تابستان آن سال، درست پیش از آنکه «ریچل» شانزده ساله شود، او را در یک اتومبیل دزدی با «جرد مارشال» دستگیر کردند، کسی که «ریچل» پیش تر به مادرش قول داده بود دیگر با او قرار نگذارد. تاریخ بعدی که تعیین کردند جشن فارغ التحصیلی از دبیرستان بود، اما بعد از افتضاحی که سر مصرف قرص های روانگردان در مراسم رقص غیررسمی به بار آمد، همین که اجازه ی فارغ التحصیلی به او دادند مایه ی خوش شانسی بود.