کتاب موج ها

All the Breaking Waves

  • 20 % تخفیف
    قیمت : 35,000 | 28,000 تومان
  • موجود
  • انتشارات: آموت آموت
    نویسنده:

مشخصات کتاب موج ها
مترجم :
شابک : 9786003840362
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 384
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 25 مهر

معرفی کتاب موج ها اثر کری لانزدیل

رمان مهیج و خواندنی درباره ی زنی به نام مالی برینان که بعد از ترک مرد موردعلاقه ی خود و همه نزدیکانش بر اثر یک حادثه، زندگی جدیدی را برای خود و دخترش، کیسی، می سازد. دختر عجیبی که به پیشگویی آینده از طریق کابوس های وحشتناکش می پردازد. مالی بعد از پیش بینی مرگ خودش توسط کیسی، ناچار به بازگشت به خانه ای می شود که قسم خورده بود هرگز پایش را آنجا نگذارد.

کتاب های لانزدیل با داشتن لایه های داستانی متعدد و مجموعه ای از اتفاقات هیجان انگیز و غیرمنتظره، داستان هایی عاشقانه و متاثرکننده و پر از سوال های بی پاسخ هستند که خواننده را تا پایان با خود همراه می کند. فقدان، عشق و مبارزه برای حفظ داشته ها از مضامین مشترک آثار این نویسنده است. لانزدیل در آثارش از شعف و شور عشقی می گوید که قهرمانش برای حفظ آن مرارت ها کشیده است.

کاراکترهای آثار لانزدیل در عرض حرکت می کنند و همیشه در خلال داستان به نحو چشمگیری تحول می یابند. سیر این تحول در تمام آثار او مشترک است؛ ناامیدی و سرخوردگی، وفق دادن خود با فاجعه پیش رو و در نهایت آغاز یک مبارزه برای تغییر آن.

قهرمان رمان «موج ها» نیز از این قاعده مستثنا نیست. مالی برینان بعد از حادثه تلخی که خانواده اش را از هم می پاشد، اوون؛ مردی را که دوست دارد، ترک می کند و زندگی جدیدی برای خود می سازد اما بعد از سال ها دوباره مجبور می شود به خانه اش در پاسیفیک گرو برگردد و دوباره آن خاطرات تلخ را مرور کند:

کتاب موج ها

کری لانزدیل
کری لانزدیل، نویسنده ای آمریکایی است. او یکی از پایه گذاران «انجمن نویسندگان داستان های زنان» است. آثار لانزدیل در فهرست پرفروش ترین کتاب های آمازون و وال استریت ژورنال قرار گرفته است. کتاب های این نویسنده در بیش از بیست و هشت کشور منتشر شده و به بیش از بیست و چهار زبان ترجمه شده است.
قسمت هایی از کتاب موج ها (لذت متن)
اوون راست می گفت. بعد از مرگ پدر و مادرم و فارغ التحصیل شدن از دبیرستان، من در خود فرو رفتم و او را بیرون انداختم. همه ی آدم ها را از زندگی ام بیرون انداختم؛ چون دیگر نمی خواستم چیزی حس کنم. وقتی چیزی حس نمی کردم، خشم و گناه و تنفر از خودم کم رنگ می شد. دوباره می توانستم نفس بکشم. درحالی که تمام آن تابستان حس خفگی داشتم. دو روز قبل از اینکه برای رفتن به دانشگاه شهر را ترک کنم، با اوون به هم زدم. او برای زنده نگه داشتن “ما” جنگید و تمام دلایلی را که برای با هم ماندنمان کافی بود برای من توضیح داد. اینکه حالا، بیشتر از هر وقت دیگری، باید در کنار هم بمانیم.

«این همه سال زندگی اش را ندیده بودم و مقصر خودم بودم. حالا سال های جدایی ما بیشتر از مجموعه سال هایی شده بود که دوستان دوران کودکی و عشاق دوران نوجوانی بودیم. در عمق وجودم می دانستم اگر مجبور نمی شدم آن انتخاب ها را انجام بدهم، حالا هنوز با هم بودیم. احتمالا بچه هم داشتیم.