«شلغم غولپیکر» نوشته نیکولا باکستر، چهارمین جلد از مجموعهی «قصههای دوستداشتنی دنیا برای بچهها» است که سیدعلی کاشفی خوانساری ترجمه و پیتر استیونسون تصویرگری آن را برعهده داشته است. در این کتابها افسانههای مختلف در قالب داستانهای تخیلی برای کودکان گروه سنی «ب و ج» روایت شده است. این کتاب بازنویسی داستان «شلغم غول پیکر» با شکلی امروزیتر برای بچههاست. کشاورزی توی زمینش شلغم میکارد و خیلی زود متوجه میشود که یکی از شلغمها زودتر و بیشتر از بقیه بزرگ میشود! کشاورز به همسرش میگوید: «این یه شلغم بزرگ و خوشمزه است! ما میتونیم باهاش یه جشن راه بندازیم!» شلغم بزرگتر و بزرگتر میشود و از هر شلغمی که آنها دیده بودند بزرگتر میشود. کشاورز نمیخواهد شلغم خراب شود. بنابراین همسرش را صدا میکند تا با کمک هم شلغم را از خاک بیرون بیاورند. اما شلغم خیلی بزرگ و سنگین است و آنها نمیتوانند آن را از خاک بیرون بکشند. همسر کشاورز دستش را دور کمر کشاورز حلقه میکند و آنها با تمام نیرو میکشند و میکشند. همسرش داد میزند: «اینجوری نمیشه! بچهها رو صدا کن تا بیان و کمک کنن.» نوههای کشاورز هم میآیند و میکشند و میکشند. اوضاع خندهدار میشود. آنها میگویند: «چرا شلغم در نمیاد؟» نوهها داد میزنند؛ سگ را صدا کنید تا بیاد و به ما کمک کند. اما وقتی سگ هم میآید و با تمام زورش به آنها کمک میکند، باز هم شلغم از خاک بیرون نمیآید که نمیآید. گربه که دارد این صحنه رو نگاه میکند، نیز جلو میآید تا کمک کند. اما هر چی میکشند شلغم غول پیکر بیرون نمیآید. یک موش کوچولو هم این صحنه را نگاه میکند. موش کوچولو فکر میکند و فکر میکند و سرانجام او هم میآید تا کمک کند و شلغم را بیرون بکشد. موش خیلی کوچولو، یک تغییر خیلی خیلی بزرگ ایجاد میکند. بالاخره شلغم از زمین بیرون میآید. هر کس در گوشهای پرتاب میشود. یکی این طرف و دیگری آن طرف. مرد نیز روی زمین افتاده و یک چیز خیلی بزرگ هم روی او. بله، یک شلغم غولپیکر که هیچکس تا به حال مثل آن را ندیده است. وقتی همه حسابی میخندند، بلند میشوند و خودشان را جمعو جور میکنند. مرد و همسرش به بچهها، سگ، گربه و موش میگویند: «شما باید شام را پیش ما بمانید.» شلغم پخته واقعا خوشمزه است. البته میدانید شلغم، آنقدر غولپیکر بود که آنها نتوانستند همهی آن را بخورند. «شلغم غولپیکر» داستانی جذاب است که کودکان از آن لذت میبرند و کار گروهی و همکاری را میآموزند و میفهمند یک فکر خوب میتواند از زور بازو موثرتر باشد.