1. خانه
  2. /
  3. کتاب ویوارد

کتاب ویوارد

نویسنده: امیلیا هارت
پیشنهاد ویژه
5 از 1 رأی

کتاب ویوارد

Weyward
انتشارات: افرا
٪25
295000
221250
معرفی کتاب ویوارد
رمان «ویوارد» نوشته‌ی امیلیا هارت داستان سه زن از نسل‌های مختلف را روایت می‌کند که در دوره‌های زمانی متفاوت زندگی می‌کنند، اما هر سه درگیر شکلی از سرکوب، خشونت و کشف هویت خود هستند. روایت میان سه زمان جابه‌جا می‌شود و با پیش رفتن داستان، پیوند میان زندگی این زنان و میراثی که از گذشته به ارث برده‌اند، آشکار می‌شود. محور اصلی کتاب رابطه‌ی زنان با طبیعت، بدن و نیروی درونی‌شان است که نسل به نسل منتقل شده و به شکل‌های مختلف خود را نشان می‌دهد.
در سال ۱۶۱۹، زنی به نام آلتا در روستایی کوچک در انگلستان به جرم جادوگری محاکمه می‌شود. او از مادرش آموخته که چگونه با طبیعت ارتباط برقرار کند و از آن نیرو بگیرد، اما در زمانی زندگی می‌کند که چنین دانشی خطرناک تلقی می‌شود. داستان او درباره‌ی بقا در برابر تعصب و قدرت مردسالار جامعه است. صدای او در طول رمان به‌عنوان صدای آغازین میراث خانواده ویوارد شنیده می‌شود.
در سال ۱۹۴۲، وایولت در خانه‌ای بزرگ و دورافتاده زندگی می‌کند. پدرش مردی خشن و سلطه‌جوست که آزادی را از او گرفته است. وایولت بیشتر روزها را با پرنده‌ها و گیاهان می‌گذراند و به دنبال حقیقتی درباره‌ی مادر ناپدیدشده‌اش می‌گردد. در خلال جست‌وجوهایش، نشانه‌هایی از پیوند خود با زنان پیش از خود پیدا می‌کند و درمی‌یابد که این ارتباط، بخشی از نیرویی است که از او محافظت می‌کند.
در زمان معاصر (۲۰۱۹)، کیت از رابطه‌ای خشونت‌آمیز فرار می‌کند و به کلبه‌ای قدیمی پناه می‌برد که از خاله‌اش به ارث برده است. این کلبه پر از نشانه‌ها و یادگارهایی از گذشته‌ی زنان خانواده است. او کم‌کم درمی‌یابد که تجربه‌هایش با تاریخ خانوادگی‌اش گره خورده و نیرویی که درونش احساس می‌کند، ادامه‌ی همان قدرتی است که قرن‌ها پیش در آلتا و وایولت وجود داشت
رمان در خلال زندگی این سه زن، تاریخی از ترس، سکوت و مقاومت زنان را بازگو می‌کند و طبیعت در سراسر اثر حضوری زنده دارد؛ پرندگان، باد، خاک و گیاهان نه‌تنها زمینه‌ی روایت بلکه بخشی از نیروی زنانه‌ی داستان‌اند.
درباره امیلیا هارت
درباره امیلیا هارت
امیلیا هارت یک رمان نویس بریتانیایی-استرالیایی است. هارت در سیدنی متولد شد و در کالج بارکر تحصیل کرد. او حقوق و زبان انگلیسی را در دانشگاه نیو ساوت ولز خواند و وکیل شد. او در اواسط 20 سالگی به لندن نقل مکان کرد. هنگامی که او 26 ساله بود، دچار سکته مغزی شد، و پس از آن تصمیم گرفت که تلاش کند تا جاه طلبی دوران کودکی خود را برای نوشتن یک رمان محقق کند.
قسمت هایی از کتاب ویوارد

وقتی به درخت چنار کهنسال می‌رسد، مردد می‌شود و کلاغ‌های شب اول را به یاد می آورد. به سمت آسمان، به شاخه‌هایی که با غروب خورشید قرمز شده‌اند، نگاه می‌کند. آن درخت باید صدها سال سن داشته باشد. تصور می‌کند که چند نسل مانند نگهبان ایستاده و کلبه‌ی کوچک را در سایه‌ی خودش ایمن نگه داشته. دستش را دراز می‌کند و کف دستش را به تنه‌ی درخت فشار می‌دهد. تنه‌ی درخت گرم و زنده به نظر می‌رسد. هوا جابه‌جا می‌شود. ناگهان می‌خواهد به داخل برگردد. چیزی در باغ هست که کیت گمان می‌کند اطرافش شلوغ و طاقت‌فرسا است. انگار دیگر هیچ مانعی بین دنیای بیرون و عصب‌های او وجود ندارد. به خودش یادآوری می‌کند که در امان است. او به داخل برنخواهد گشت، هنوز نه. به اعماق باغ می‌رود و به صدای زمزمه‌ی حشرات و آبی که روی سنگ‌ریزه‌ها جاری می‌شود گوش می‌دهد. جوی در پایین پایش می‌درخشد. به سمت ساحل آن می‌رود و ریشه‌های پیچ‌خورده‌ی چنار را نگه می‌دارد تا خودش را ثابت نگه دارد. آب آنقدر شفاف است که می‌تواند ماهی‌های ریز را ببیند که بدن کوچکشان در نور می‌درخشند. حشره‌ای در نزدیکی‌اش معلق است. اسمش را به خاطر نمی‌آورد: کوچک‌تر از سنجاقک، با بال‌های ظریف مرواریدی. از سطح جوی می‌گذرد. برای مدت طولانی همان‌طور می‌ماند و به صدای پرندگان، آب و حشرات گوش می‌دهد. چشمانش را می‌بندد و وقتی احساس می‌کند چیزی دستش را لمس می‌کند دوباره آن‌ها را باز می‌کند. موجودی شبیه سنجاقک با بال‌های رنگین‌کمانی. این کلمه از اعماق مغزش بیرون می‌آید: سنجاقک رنگین.

نظر کاربران در مورد "کتاب ویوارد"
2 نظر تا این لحظه ثبت شده است

این کتاب درباره زندگی چند نسل از زنهای یک خانواده است که توانایی ارتباط با حیوانات و درختان رو دارن. کمی ته مایه‌های فمینیستی داره و به شکل سمبلیک اشاره میکنه به قابلیت‌های زنانه که طی قرنها مردسالاری سرکوب و فراموش شدن و در نهایت باعث شده تا زن‌ها هویت شون رو از دست بدن و تحت کنترل روحیه مردسالارانه جامعه در بیان. همزمان سه خط داستانی در کتاب دنبال میشه که با پیش رفتن داستان ارتباطشون به هم مشخص میشه. یکی ماجرای آلتا در قرون وسطی، ماجرای ویولت در اواسط قرن بیستم و ماجرای کیت در قرن بیست و یک. شخصا ماجرای آلتا رو خیلی دوست داشتم و تاثیر عمیقی روم گذاشت. کتابهایی با این مضمون، خیلی در بازار کتاب ما پیدا نمیشه. توصیه میکنم بخونید قطعا براتون هم جدید خواهد بود هم جذاب.

1403/09/26 | توسطسمانه عبدی
1
|

خیلی خوشم اومد. واقعا قشنگ بود. ارتباط شخصیتها با عناصر طبیعت و قدرت زنهای داستان جذبم کرد. شاید بشه گفت کمی فانتزیه با ته مایۀ جادو.

1403/04/07 | توسطراحله محبی
3
|