کتاب پنج قدم فاصله

Five Feet Apart

مشخصات کتاب پنج قدم فاصله
مترجم : فاطمه صبحی
شابک : 978-6008812517
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 266
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 23 آذر

معرفی کتاب پنج قدم فاصله اثر ریچل لیپینکات

آیا می توانید کسی را دوست داشته باشید که هرگز نتوانید او را لمس کنید؟
در "پنج قدم فاصله" استلا گرانت دوست دارد بر شرایط کنترل داشته باشد - اگر چه ریه های غیر قابل کنترلش در زندگی او را به داخل و خارج از بیمارستان می کشانند. در این مرحله، آنچه استلا برای کنترل بیشتر نیاز دارد، دور نگه داشتن خود از هر کسی یا هر چیزی است که ممکن است باعث عفونت ریه او شود و احتمال پیوند را به خطر اندازد. "پنج قدم فاصله"، بدون استثناء.
تنها چیزی که ویل نیومن خواهان کنترل آن است، خارج شدن از این بیمارستان است. او اهمیتی به درمان های خود یا آزمایش جدید بالینی نمی دهد. به زودی او هجده ساله خواهد شد و قادر خواهد بود تمام این ماشین ها را از برق جدا کند و جهان را ببیند، نه فقط بیمارستان های آن را.
چه می شد اگر آنها می توانستند فقط کمی از فضایی که ریه های آسیب دیده آنها، از آنها دزدیده است را پس بگیرند ؟ آیا واقعا "پنج قدم فاصله" می تواند جلوی شکسته شدن قلب های آنها را بگیرد؟

کتاب پنج قدم فاصله

ریچل لیپینکات
ریچل لیپینکات در فیلادلفیا متولد شد و در ایالت باکس ، پنسیلوانیا بزرگ شد. وی دارای مدرک لیسانس زبان انگلیسی از دانشگاه پیتسبورگ است. وی در حال حاضر در پیتسبورگ ، پنسیلوانیا سکونت دارد و زمانش را بین نوشتن و دویدن به همراه شریک زندگی خود تقسیم می کند.
نکوداشت های کتاب پنج قدم فاصله
کاراکترهای جانبی پیچیده و پرتحرک هستند و غیرقابل پیش بینی بودن این بیماری قلب خوانندگان را می شکند.
Booklist Booklist

ویل نیومن، کاسی وست زیبا و دل انگیز را ملاقات می کند. نویسندگان، شخصیت های نوجوان با ایمان را به همراه بلوغ عاطفی بزرگسالان و بدون از دست دادن ویژگی های نوجوانی خود به تصویر می کشند.
School Library Journal School Library Journal

قسمت هایی از کتاب پنج قدم فاصله (لذت متن)
ویل را نگاه می کنم که روی صندلی کنار من می نشیند. آن را عقب می کشد تا مطمئن شود فاصله ایمن را رعایت کرده. نگاه جدیدی که دقیقا نمی شناسم چشمانش را پر می کند. نگاه تمسخرآمیز یا طعنه زننده ای نیست، کاملا آزاد است، صادقانه است. آب دهانم را به سختی قورت می دهم و سعی می کنم احساساتی را که در حال فوران اند سرکوب کنم. اشک چشمانم را پر می کند. آرام شروع می کند به آواز خواندن. مثل بچه ها می زنم زیر گریه: «از این جا برو. عین احمق ها شدم.» و با پشت دستم اشک هایم را پاک می کنم و سرم را تکان می دهم. …

اگر قرار باشد بمیرم، می خواهم واقعا زندگی کنم.

من از زندگی بدون اینکه واقعا زندگی کنم خسته ام.

همه در این جهان هوای وام گرفته شده را تنفس می کنند.

اگر امسال چیزی به من آموخته باشد، آن چیز این است که اندوه می تواند فرد را نابود کند.