کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

By the River Piedra I Sat Down and Wept

  • قیمت : ۲۸,۵۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۲۲,۸۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: نشر ثالثنشر ثالث
مترجم: حسین نعیمی

معرفی کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم اثر پائولو کوئیلو

کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم، رمانی نوشته ی پائولو کوئیلو است که اولین بار در سال 1994 منتشر شد. عشق دوران نوجوانی به ندرت به سرانجام می رسد اما چه اتفاقی می افتد وقتی دو عاشق جوان بعد از یازده سال دوباره به یکدیگر بازگردند؟ گذر زمان، پیلار را به زنی قوی و مستقل تبدیل کرده و دوست قدیمی اش نیز اکنون، یک مربی معنوی خوشتیپ و جذاب شده است. پیلار در طول این سال ها به خوبی یاد گرفته که چگونه احساساتش را سرکوب کند و دوستش نیز، برای رهایی از مشکلات و نگرانی ها به مذهب پناه آورده است. آن ها اما اکنون دوباره در کنار هم هستند و در مسیری پرمشکل و سخت، همسفر یکدیگر شده اند. در روستایی کوچک در فرانسه و در کنار آب های رودخانه ی پیدرا، رابطه ای خاص و قدیمی به واسطه ی بزرگترین سوالات زندگی مورد امتحان قرار می گیرد.

کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم


ویژگی ها کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

پائولو کوئیلو از پرفروش ترین نویسندگان برزیلی

از پرفروش های آمریکا و اروپا

مشخصات کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-6404-06-9
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1994
تعداد صفحه :308
سری چاپ :10
بیشتر بخوانید

پائولو کوئیلو، کیمیاگری که کلمات را به طلا تبدیل می کند

«پائولو کوئیلو» خالق رمان پرفروش و جذاب «کیمیاگر» از حاکمان بی چون و چرای ادبیات عامه پسند آمریکای لاتین است.

نکوداشت های کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم
A poignant, poetic story that reflects the depth of love and life.
داستانی گزنده و شاعرانه که بازتاب دهنده ی ژرفای عشق و زندگی است.
Goodreads

A fable about opening your heart to miracles.
حکایتی درباره ی گشودن قلب خود به روی معجزات.
Powells

Dazzling.
خیره کننده.
Harper Collins

بخش هایی از کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم (لذت متن)
کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم. هوای زمستانی اشک های روی گونه هایم را سرد کرد و اشک هایم در آب های سردی که از کنارم می گذشتند، جاری شد. در جایی، این رودخانه به رودخانه ی دیگری می پیوندد تا سرانجام دور از قلب و چشم من، همه شان به دریا بریزند.

باشد که اشک های من تا دوردست بروند تا عشق من هیچگاه در نیابد روزی برای او گریستم. باشد که اشک های من تا دوردست بروند تا من بتوانم رودخانه ی پیدرا و همه ی آنچه را که روزی در کنار هم داشتیم، فراموش کنم. باید جاده ها، کوه ها و دشت های رویاهایم را فراموش کنم. رویاهایی که هیچگاه به حقیقت نمی پیوندند. او گفت: «زندگی کن. یادآوری خاطرات، کار افراد مسن است.»

همه ی روایات عشق یکسان اند. و این یک روایت عاشقانه است. عشق شباهت زیادی به یک سد دارد: اگر شکاف کوچکی در آن ایجاد شود که آب قطره قطره بتواند از آن عبور کند، این قطرات رفته رفته همه ی سد را فرو می ریزند، و هیچکس قادر نخواهد بود نیروی آب را مهار کند. عشق دام است. مانند مواد مخدر است. ابتدا احساس رهایی می کنی، بعد همان طور که بیشتر می خواهی فکر کنی می توانی کنترل اش را داشته باشی، ناگهان می بینی عادت کرده ای، وابسته شده ای. اگر نباشد، خماری و برای به دست آوردنش هر کاری حاضری بکنی.