کتاب شبح شصت و هشتم

All the lovely bad ones
کد کتاب : 14221
مترجم :
شابک : 978-6004624343
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 202
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2008
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 17 تیر

برنده جایزه South Carolina Book سال 2011،

برنده جایزه Oklahoma Sequoyah سال 2011،

و برنده جایزه Rebecca Caudill Young Readers' Book سال 2010

معرفی کتاب شبح شصت و هشتم اثر مری داونینگ هان

وقتی تراویس و خواهرش کوری متوجه می شوند که در کاروانسرای مادربزرگ آنها سابقه دیدن ارواح وجود داشته است ، آنها تصمیم می گیرند کمی کنجکاوی از خودشان نشان دهند. مدتها پیش ، شوخی های آنها گردشگران را به سمت مسافرخانه می کشاند. اما تراویس و کوری به زودی متوجه می شوند که ارواح دیگری در کاروانسرا وجود دارد و ترفندهای آنها چیزی خطرناک و تهدیدآمیز را از خواب بیدار کرده است.
کتاب شبح شصت و هشتم داستانی ترسناک و راز آلود و سرگرم کننده از مری داونینگ هان است که شخصیت های داستان به دنبال شکار ارواحی هستند که برای آنها مشکل ساز شده اند.

کتاب شبح شصت و هشتم

مری داونینگ هان
مری داونینگ هان(زاده 9 دسامبر 1937) نویسنده آمریکایی رمان های بزرگسالان جوان و یک کتابدار سابق مدرسه است.او به خاطر کتابهایی مانند "قدم بر روی ترک ها" و "بگذار هلن بیاید" شناخته شده است.او اولین کتاب خود را در سال 1979 منتشر کرد و از آن زمان تاکنون بیش از 20 رمان به نگارش درآورده است.جدیدترین رمان او دختر در اتاق در بسته می باش.
نکوداشت های کتاب شبح شصت و هشتم
Genuinely spine-chilling.
واقعا داستان ترسناک خوبی است.
Publishers Weekly  Publishers Weekly

Original and entertaining. . . . Accessible prose, shivery details, and creative touches combine to make this a truly satisfying ghost story that would transform with great eerie effectiveness into a chapter readaloud by flashlight.
سرگرم کننده است. . . . نثر راحت، جزئیات با هم ترکیب شده اند تا این داستان ارواح واقعا رضایت بخش باشد .
Bulletin

قسمت هایی از کتاب شبح شصت و هشتم (لذت متن)
خودمان را تلپّی انداختیم روی مبل راحتی کتابخانه. نفس نفس می زدیم و خیس عرق بودیم؛ جای سنگ ریزه ها روی پوستمان سرخ شده بود. نور خورشید عصرگاهی از پنجره های قدی، مایل می تابید روی قفسه های دیوار رو به رو. ذرات غبار توی ستون های نور شناور بودند. کتابخانه ساکت ساکت بود. فقط صدای وزوز خواب آور زنبورها از گلدان های بیرون پنجره ها می آمد. می شد گفت همه چیز این جا عادی بود. شاید هم این فقط ظاهر ماجرا بود. کری یک مجله ی نیویورکر قدیمی برداشت و آن را ورق زد؛ ولی به هیچ کدام از کاریکاتورها نگاه نکرد و آن را گوشه ای انداخت. من هم به اندازه خواهرم بی تاب بودم؛ یک کم توی کتابخانه پرسه زدم و کتاب های توی قفسه ها را برانداز کردم. دلم می خواست چیزی برای خواندن پیدا کنم، ولی اصلا حوصله نداشتم بی حرکت یک جا بنشینم. اتفاقی در راه بود؛ این را می شد از حال و هوای آن جا حس کرد، مثل آرامش قبل از طوفان بود.