کتاب عمیق و تاریک و خطرناک

Deep and Dark and Dangerous
کد کتاب : 32960
مترجم :
شابک : 978-6004627740
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 218
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2007
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 21 تیر

عمیق و تاریک و خطرناک
Deep and Dark and Dangerous
کد کتاب : 49178
مترجم :
شابک : 978-6222440954
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 272
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2007
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 21 تیر

معرفی کتاب عمیق و تاریک و خطرناک اثر مری داونینگ هان

کتاب «عمیق و تاریک و خطرناک» رمانی نوشته ی «مری داونینگ هان» است که نخستین بار در سال 2007 انتشار یافت. «آلی» از فکر به گذراندن تابستان در منطقه ی «سیکامور لیک» بسیار هیجان زده است: او در آنجا می تواند از دخترخاله ی چهار ساله اش مراقبت کند در حالی که خاله «دالسی» به رنگ کردن کلبه ی خانوادگی و قدیمی آن ها مشغول است. اما دختر همسایه ی آن ها، «سیسی»، واقعا چه کسی است؟ و «تریسا» چه کسی است، دختری که تصویرش از عکس خانوادگی جدا شده و انگار همه ی مردم شهر او را می شناسند؟ چرا مادر «آلی» نمی پذیرد که به کلبه ی خانوادگی آن ها بیاید، و چرا نقاشی های «دالسی» ناگهان حال و هوایی تاریک و مرموز به خود می گیرند؟

کتاب عمیق و تاریک و خطرناک


ویژگی های کتاب عمیق و تاریک و خطرناک

برنده جایزه گرند کنیون سال 2009

نامزد جایزه منتخب کودکان آیووا سال 2011

مری داونینگ هان
مری داونینگ هان(زاده 9 دسامبر 1937) نویسنده آمریکایی رمان های بزرگسالان جوان و یک کتابدار سابق مدرسه است.او به خاطر کتابهایی مانند "قدم بر روی ترک ها" و "بگذار هلن بیاید" شناخته شده است.او اولین کتاب خود را در سال 1979 منتشر کرد و از آن زمان تاکنون بیش از 20 رمان به نگارش درآورده است.جدیدترین رمان او دختر در اتاق در بسته می باش.
نکوداشت های کتاب عمیق و تاریک و خطرناک
Mary Downing Hahn is at her best in this supernatural tale.
«مری داونینگ هان» در این داستان ماورایی، در اوج توانایی های خود قرار دارد.
Barnes & Noble

An eerie, suspenseful ghost story filled with family secrets.
یک داستان ارواح رعب انگیز و پرتعلیق که سرشار از اسرار خانوادگی است.
Booklist Booklist

With a satisfying conclusion.
با پایانی رضایت بخش.
School Library Journal School Library Journal

قسمت هایی از کتاب عمیق و تاریک و خطرناک (لذت متن)
یک لنگه ی پنجره را باز کردم و خم شدم بیرون تا دریاچه را نگاه کنم. سیاره ی عطارد آمده بود پایین تر و شده بود همنشین ماه نیمه، ولی هنوز آن قدر نور داشت که افق را نمایان کند؛ خطی تیره مقابل غروبی صورتی که رنگ می باخت.

«من یه بار خوابش رو دیدم.» «اما» آنقدر آرام حرف می زد که مجبور شدم دولا شوم تا صدایش را بشنوم. «روح یه دختریه که خیلی ناراحت و تنهاست. دلش می خواد بره خونه، ولی توی آب خیلی خیلی خیلی عمیق گیر کرده. خیلی وقته اونجاست، فقط استخون هاش مونده. هیچکس نمی دونه اون کجاست.»

بعد از مارشمالو، شکلات داغ خوردیم؛ بعدش هم دراز کشیدیم و شعله ها را تماشا کردیم که هیزم ها را می بلعیدند. صورت هایمان گرم شده بود، ولی پاهایمان سرد بود. «دالسی» روی کاناپه با خوشحالی آه کشید و پاهای بلندش را به سمت آتش کش و قوس داد.