این مجموعهی آثار و پروژههای فکری مرتبط با امانویل لویناس که از طریق ترجمهها و ویراستاریهای بتینا برگو به زبان انگلیسی راه یافتهاند، تصویری نسبتا منسجم از یکی از بنیادیترین چرخشهای فلسفهی قرن بیستم به دست میدهند؛ چرخشی که در آن اخلاق جایگزین هستیشناسی بهعنوان «فلسفهی اول» میشود. لویناس، با فاصلهگرفتن آگاهانه از سنت متافیزیکی مسلط در فلسفهی غرب، استدلال میکند که نسبت انسان با «دیگری» مواجههای رودررو، پیشانظری و غیرقابل فروکاست به مفاهیم مقدم بر هر گونه شناخت نظری از جهان یا تأمل دربارهی وجود است. در این افق، مسئولیت اخلاقی نه حاصل قرارداد اجتماعی است و نه نتیجهی استنتاج عقلانی، بلکه امری است که در خود حضور دیگری بر سوژه تحمیل میشود. ترجمهی کتاب «خدایی که به ذهن میآید» توسط بتینا برگو، نقش مهمی در شناساندن این دستگاه فکری داشته است. این اثر مجموعهای از جستارهای لویناس را دربرمیگیرد که در آنها پیوند میان اخلاق، زبان، دین، سیاست و بیناذهنیت از منظری پدیدارشناسانه بررسی میشود. «خدا» در این نوشتهها نه بهمثابه موضوعی صرفا الهیاتی، بلکه همچون افقی اخلاقی فهم میشود که در خود فراخوان مسئولیت نسبت به دیگری حضور دارد. ترجمهی دقیق برگو کمک کرده است تا ظرافتهای زبانی، ایهامهای مفهومی و تنشهای درونی اندیشهی لویناس تا حد امکان حفظ شود و این متون برای نخستینبار بهصورت منسجم وارد گفتوگوهای فلسفی معاصر شوند. کتاب «خدا، مرگ و زمان» که ترجمهی درسگفتارهای لویناس در سوربن در میانهی دههی ۱۹۷۰ است، بعد دیگری از تفکر او را برجسته میکند. در این اثر، زمان نه صرفا مقولهای فیزیکی یا ذهنی، بلکه افقی اخلاقی تلقی میشود که در آن نسبت انسان با دیگری و با امر متعالی شکل میگیرد. مرگ در این دستگاه فکری پایان معنا نیست، بلکه نقطهای است که مسئولیت، گشودگی و پاسخگویی نسبت به دیگری را تشدید میکند. ترجمهی این درسگفتارها بهدست برگو، همراه با کارهای تفسیری او، امکان خوانش دقیقتری از نسبت میان اخلاق، فناپذیری و وجود انسانی در فلسفهی لویناس فراهم میآورد. برگو علاوه بر ترجمه، در مقام ویراستار و مفسر نیز کوشیده است اندیشهی لویناس را در متن مناقشات گستردهتر فلسفهی قارهای جای دهد؛ از نسبت او با هوسرل و هایدگر گرفته تا پیامدهای سیاسی مفهوم مسئولیت نامتقارن. این تلاشها نشان میدهند که اخلاق لویناسی صرفا دعوتی انتزاعی به خیرخواهی یا شفقت نیست، بلکه چالشی جدی برای سیاست، حقوق و فهم ما از سوژهی مدرن به شمار میآید. در عین حال، باید توجه داشت که پیچیدگی زبانی و مفهومی لویناس، حتی در بهترین ترجمهها، همچنان مانعی برای خوانندگان ناآشنا با سنت پدیدارشناسی است و فهم آثار او غالبا نیازمند پیشزمینهی فلسفی است. در مجموع، آثاری که با نام بتینا برگو در پیوند با لویناس شناخته میشوند، نقشی واسطهای و تعیینکننده میان اندیشهای دشوار اما اثرگذار و مخاطبان معاصر ایفا میکنند. این متون نشان میدهند که چگونه میتوان فلسفه را از مدار نظامهای بسته و مفاهیم کلان بیرون کشید و آن را دوباره بر تجربهی زندهی مسئولیت، مواجهه و دیگریبودن بنا نهاد؛ تجربهای که، به تعبیر لویناس، پیش از هر دانستن و هر بودن، انسان را به پاسخگویی فرا میخواند.
درباره بتینا برگو
بتینا برگو استاد فلسفه در دانشگاه مونترآل میباشد.