«رستم و سهراب» جلد 27 از مجموعهی «داستانهای شاهنامه» است که مریم حقیقی آن را به نثر و زبانی ساده با هدف آشنایی نوجوانان با شاهنامه نوشته است. آشنایی با شاهنامه به عنوان کتابی که نمایانگر هویت ما ایرانیهاست، امری ضروری است. اما خواندن شاهنامه برای بسیاری از نوجوانان سخت است، از این رو در سالها اخیر قصههای شاهنامه به شکل نثر و با زبانی ساده از سوی نویسندگان مختلف بازنویسی شده است. این مجموعه نیز با همین هدف منتشر شده است. این کتاب روایت داستان پرکشش و پر از تعلیق رستم و سهراب به زبانی ساده و روان است. داستان و یا در واقع تراژدی رستم و سهراب یکی از مشهورترین، غمانگیزترین و جذابترین داستانهای شاهنامه است؛ جایی که پدر و پسر بیآنکه یکدیگر را بشناسند رو در روی هم قرار میگیرند؛ رستم قهرمان اسطورهای شاهنامه در مقابل پسرش سهراب. تهمینه، دختر پادشاه سمنگان، پسری ده ساله به نام سهراب دارد که از لحاظ جثه و قدرت بدنی با هم سن و سالانش بسیار متفاوت است. این پسر به قدری قویهیکل است که هیچکس جرئت کشتی گرفتن با او را ندارد. روزی سهراب با ناراحتی نزد مادرش میرود و از او دربارهی پدرش میپرسد. تهمینه در جواب میگوید: «نام پدرت رستم دستان، پهلوانی ایرانی است که هنوز هیچکس نتوانسته او را شکست بدهد.» سهراب میگوید؛ چرا پدر برای دیدار آنها نمیآید؟ تهمینه از دشمنی دیرینهی افراسیاب، پادشاه توران با ایرانیان میگوید. هنگامی که رستم همسرش تهمینه را ترک میکند، دیگر هیچگاه فرصت نمیکند، پسرش را ببیند، چون او همیشه در جنگ و نبرد است. رستم پیش از ترک تهمینه، مهرهای به او میسپارد و با او قرار میگذارد که اگر فرزندشان دختر بود، آن مهره را به موهایش ببندد و اگر پسر بود، آن را بر بازوی او ببندد. رستم میخواهد از این طریق فرزندش را در آینده پیدا کند. سهراب که خود پهلوانی نامی است، قرار است وقتی پدرش را پیدا کرد، مهره را به او نشان بدهد و سلام تهمینه را به او برساند. سرانجام سهراب تصمیم میگیرد به دنبال پدر، به سرزمین ایران برود. او به درخواست مادرش سپاهی جمع میکند تا در این سفر تنها نباشد. تهمینه مهرهای را که هنگام تولد سهراب، رستم به یادگار به او داده بر بازوی سهراب میبندد تا رستم بتواند، پسرش را بشناسد. جاسوسهای افراسیاب صحبتهای مادر و فرزند را به گوش او میرسانند. افراسیاب با رستم دشمنی دیرینه دارد، بنابراین نقشهای میکشد تا پدر و پسر هنگام روبهرو شدن باهم، یکی از آنها، دیگری را از میان بردارد. سرانجام ماجرا طبق خواستهی افراسیاب پیش میرود؛ هنگام حملهی توران به ایران سهراب به پهلوانی رشید و نامآور تبدیل شده که فرماندهی سپاه توران است. رستم نیز به عنوان یکی از فرماندهان کاووس، شاه ایران در این جنگ حضور دارد. داستان به گونهای پیش میرود که آنها بدون اینکه یکدیگر را بشناسند به عنوان دو پهلوان مقابل هم قرار میگیرند. رستم چندین روز به رزم با فرزند خود میپردازد و سرانجام آن اتفاق تلخ رخ میدهد و قصه پسرکشی رقم میخورد. کتاب «رستم و سهراب» مخاطبان نوجوان را با یکی از مشهورترین داستانهای شاهنامه آشنا و آنها را تشویق به خواندن داستانهای دیگر شاهنامه میکند.