این سرزمین جای خیلیخیلی دوری است. شاید زیر یک سنگ یا توی تنهی یک درخت یا جایی بین دو کوه یا توی یک سیارهی عجیب یا وسط یک جنگل با خانههای عجیب و غذاهای عجیب و مدرسهی عجیب و ساکنان عجیبتر. من میتوانم هر روز کلی سنگ، شن و ماسه، گلولای، چوب و شاخهی درخت و خیلی خیلی چیزهای دیگر بخورم. برای همین زود زود بزرگ میشوم و بعد جشن تولد پانصدو پنج سالگی میگیرم. وقتی بزرگ شدم و جشن تولد پانصدو پنج سالگی گرفتم، میتوانم برای خودم خانهای از سنگ داشته باشم و به سفر بروم و توی آن سفر کلی دوست پیدا کنم.