"مری" پس از مرگ مادر و به سفارش او برای ادامهی زندگی، مزرعهی مادریشان را ترک میکند تا نزد خالهاش برود که در گذشته دختری جوان و شاد بود و حالا متاهل است. خالهی مری به همراه شوهرش در محلی بایر و متروک در یک مهمانسرا و میکده زندگی میکنند. مری در مدت کوتاهی متوجه میشود که شوهرخالهاش مردی دایمالخمر، خشن و تندخو است و با دیدن خالهاش که بر اثر وحشت از شوهرش، نیمه دیوانه شده است، خشمش برانگیخته میشود. مری برای رها ساختن خالهاش از آن وحشت، ناچار میشود که به دنبال این حقیقت برود که شوهرخالهاش در واقع چهکاره است و مهمانان شبانهی او با قیافههای خشن مشغول چه تجارتی هستند. این مهمانان به طور شبانه و مرموز برای میگساری به آنجا میآیند و از قتل و جنایت نیز ابایی ندارند. مری شبی متوجه میشود که شوهرخالهاش رهبری گروهی دزد را برعهده دارد که موجب غرق شدن کشتیها و مرگ انسانها میشوند. مری به دنبال این است که میان "جم" برادر شوهرخالهاش و بقیه چه رابطهای برقرار است. او برای کشف این واقعیت به خطر میافتد ولی توسط جم که دلبستهی اوست و جانش را نجات میدهد از مهلکه میگریزد.
«دوموریه» اکنون بیش از هر چیز به خاطر خلق اثر تریلر رمانتیک خود، کتاب «ربکا»، شناخته می شود.
همه ی ما شنیده ایم که "کتاب ها ما را به دنیای خود می برند." حالا این را هم اضافه کنیم که تجربه نشان داده کتاب ها گاهی ممکن است باعث شوند عاشق شویم
این کتاب در دهههای قبل با ترجمه فریدون حاجتی و انتشارات اکباتان چاپ شده بود ، یه کلاسیک خواندنی و عالی از دافنه دوموریه که فیلمی با همین عنوان Jamaica Inn به کارگردانی آلفرد هیچکاک در سال 1939 ساخته شده است با تشکر از نشر جامی که بعد سالها این اثر رو چاپ مجدد کردند ، مترجم که جنسیتشان را مشخص نکردند واحتمالا اولین کار مترجمی ایشان هست ترجمه خوبی انجام داده که البته بهتر بود حداقل در ابتدای کتاب مقدمه و یا توضیحی درباره نویسنده ارائه میکردند و ضمنا کتاب هیچگونه پانویس و توضیحی که معمولا سایر مترجمین انجام میدن مترجم محترم(ف جلوه) انجام نداده و با تشکر از تیم ایران کتاب🌹 قسمتی از متن کتاب : یکی از روزهای سرد وسیاه آخرپاییزبود. از شب قبل هوا خراب شده بود به دنبال بادی شدید آسمان از ابرهای خاکستری رنگ پوشیده شده و باران ریزی باریدن گرفته بود. ساحل دریا که تا چندی پیش در سکوتی خیال انگیز فرو رفته بود تبدیل به میدان جنگ مهیبی گردید. جوس و همدستانش به این طرف و آن طرف میدویدندو با کسانی که بعد از درهم شکستن کشتی برای نجات خودتلاش میکردند دست به یقه میشدند ماری، گاه گاه صدای فریادی میشنید