علیرضا میبینین؟ نمیدونین توی سالهای پایانی آلمان شرقی شهرها پر بودن از کافههای کوچیک مهمونیهای خونگی و جمعهای موسیقی نیمه مخفی جاهایی که مردم توش سعی میکردن زندگی واقعی شونو از چشم دولت پنهان کنن از بیرون شهرها زنده و پرتحرک به نظر میاومدن اما در واقع زیرش ترس بیاعتمادی و سرکوب جریان داشت.(بلند می شود) به قول گونتر گراس یک جامعهی پناهگاهی جامعهای که مردمش به فضاهای کوچیک و امن و خصوصی عقب نشینی میکنن این فضاهای پناهگاهی دو تا نقش داشتن اول به مردم حس زندگی، آزادی و هویت میدادن دوم باعث میشدن انرژی اعتراضی جامعه توی یک محدودهی امن تخلیه بشه یعنی چی؟سپیده (گیج و منگ) یعنی کاری که اینا با ما میکنن