ولور هالو یک شهر عادی نیست. بزرگ ترها آن قدر مشغول کار در کارخانه قدیمی تابوت سازیاند که حتی متوجه نمیشوند یا برایشان مهم نیست، اما بچهها همه چیز را درباره هیولاها ارواح و نورهای عجیب در آسمان میدانند. اتفاقات عجیبی در ولور هالو جریان دارد؛ اتفاقات ترسناک پارکر و لوکاس، دو دانش آموز کلاس پنجم مصمم اند نادرست بودن یکی از افسانههای ولور هالو را ثابت کنند بیش از صد سال پیش با کینوس بیورگارد در یک حادثه ناگوار فوت شد و تنها چیزی که از او باقی ماند، سبیل باشکوهش بود مردم میگویند این سبیل هر سال در سالگرد مرگ با کیوس باز می گردد و دنبال لبی می گردد. که آن را مال خود کندا وقتی پسرها سعی میکنند ثابت کنند این داستان دروغ است. با چیزهایی مواجه میشوند که انتظارش را ندارند.