دانشجویان و پژوهشگران حوزهی شناخت و ذهن، پدیدههای ماوراءالطبیعه را غالبا با گزارههای اثباتنشده یا تجربیات شخصی مبهم میشناسند، اما کتاب «روشنبینی: مجموعه کاوشهای فراروانی» نوشتهی دکتر رکس جی. استنفورد که به عنوان بخشی از پروژهی بزرگتر کاوشهای روحی تدوین شده است، با رویکردی کاملا دانشگاهی و مبتنی بر آمار به سراغ این موضوع میرود. استنفورد به عنوان یک روانشناس تجربی و محقق برجستهی پاراپسیکولوژی، در این اثر تلاش میکند تا پدیدهی ادراک فراحسی یا همان روشنبینی را از لایههای ضخیم خرافه، جادوی عامیانه و رویکردهای عرفانی صرف جدا کند و آن را روی میز تشریح آزمایشگاه بگذارد. او روشنبینی را موقعیتی تعریف میکند که در آن یک موجود زنده، خواه انسان یا حیوان، بهگونهای عمل میکند که گویی اطلاعاتی دقیق از یک شیء یا رویداد فیزیکی در جهان خارج دارد؛ اطلاعاتی که از طریق هیچکدام از حواس پنجگانهی معمولی مانند بینایی یا شنوایی به دست نیامدهاند و در آن لحظه برای هیچ فرد دیگری هم معلوم نیستند. نقطه قوت این فصل از کارهای استنفورد در مرزبندیهای دقیقی است که ترسیم میکند؛ او توضیح میدهد که روشنبینی با تلهپاتی تفاوت دارد، چرا که در تلهپاتی ذهن یک شخص دیگر منبع انتقال اطلاعات است، اما در روشنبینی، ذهن مستقیما با یک واقعیت فیزیکی و مادی در محیط پیرامون پیوند میخورد بدون آنکه واسطهای انسانی در کار باشد. نویسنده با اتکا به پیشینهی خود در انجمن فراروانشناسی آمریکا، حجم عمدهای از فصول کتاب را به ارزیابی دادههای آماری و متدولوژی آزمایشهای کنترلشده اختصاص داده است تا نشان دهد این پدیدهها چقدر با شانس تصادفی فاصله دارند. در این مسیر او شواهد را به دو دستهی بزرگ تقسیم میکند؛ دستهی اول شامل تجارب خودانگیخته و گزارشهای روزمرهی مردم است که ناگهان از واقعهای در نقطهای دورافتاده باخبر میشوند و دستهی دوم که وزن اصلی کتاب را میسازد، به آزمایشهای تکرارپذیر آزمایشگاهی نظیر کار با کارتهای زنر و تکنیک گانزفلد یا همان محیطهای محرومیت حسی مربوط میشود. استنفورد فرآیند این آزمونهای انتخاب اجباری را شرح میدهد و در عین حال چشم خود را بر روی ضعفهای روششناختی یا خطاهای احتمالی آماری نمیبندد. این بررسی متوازن به مخاطب کمک میکند تا درک کند که در محیطهای پژوهشی، چگونه با استفاده از متغیرهای محیطی، فیزیولوژیکی و روانشناختی تلاش میشود تا محرکهای مزاحم حذف شده و پتانسیل واقعی ذهن برای جذب اطلاعات غیرفیزیکی سنجیده شود. جذابترین فرضیهای که در ریشههای کتاب «روشنبینی: مجموعه کاوشهای فراروانی» جان میگیرد و بعدها به یک ستون نظری در کارهای نویسنده تبدیل میشود، نظریهی پاسخ ابزاری با واسطه سای یا همان مدل ساختاری است که مکانیسم ناخودآگاه این پدیده را کالبدشکافی میکند. استنفورد در این بخش پیشنهاد میدهد که روشنبینی یا ادراک فراحسی، یک توانایی جادویی یا موهبتی عجیب نیست، بلکه یک ابزار تکاملی و زیستی است که ارگانیسم زنده به صورت کاملا ناخودآگاه برای برآورده کردن نیازهای حیاتی، انطباق با محیط و حفظ بقای خود از آن بهره میبرد. به عبارت دیگر سیستم روانی ما بدون آنکه خودمان آگاه باشیم، اطلاعات محیطی را از کانالهای غیرفیزیکی جذب میکند تا در تصمیمگیریهای حیاتی به کمک ما بیاید و رفتارمان را به شکلی ابزاری تنظیم کند.
درباره رکس جی استنفورد
دکتر رکس جی. استنفورد، استاد روانشناسی در دانشگاه سنت جان است و پیش از این انتصاب، چندین سمت در بخشهای فراروانشناسی داشته است. او در سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۷۱ نایب رئیس انجمن فراروانشناسی و در سال ۱۹۷۳ رئیس آن بود.