تقریر را بر چشم گذاشتم. سینه ام… قلب دردمندم آکنده شد از شادی و غرور. متوجه حسین بن روح شدم که کنار تل خاک زانو زده بود و فاتحه می خواند. پس از آن گفت: جایت خالی است پیرمرد. دلمان تنگ شده عثمان بن سعید عمری. امروز کار خدا و امام قائم راست شد که جانشین تو تعیین و تایید شد. همان طور که خبر داده بودی. ما را دعا کن به خیر و خوشی.