کتاب مگره و یکصد چوبه دار

Maigret and the Hundred Gibbets

  • 15 % تخفیف
    قیمت : 6,000 | 5,100 تومان

  • موجود
  • انتشارات: هرمس هرمس
    نویسنده:
مشخصات کتاب مگره و یکصد چوبه دار
مترجم :
شابک : 978-9643636302
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 142
سال انتشار شمسی : 1393
سال انتشار میلادی : 1931
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 3 اسفند
ژرژ سیمنون
ژرژ سیمنون، زاده ی فوریه ۱۹۰۳ و درگذشته ی ۴ سپتامبر ۱۹۸۹، نویسنده ی بلژیکی بود. از وی که به خاطر نوشتن رمان های پلیسی شهرت داشت نزدیک به ۵۰۰ رمان و تعداد بسیاری آثار کوتاه منتشر شده است. سیمنون خالق شخصیت کمیسر مگره یکی از سرشناس ترین کارآگاه های ادبیات پلیسی جهان است.ژرژ ژوزف کریستین سیمنون در ۱۳ فوریه سال ۱۹۰۳ در شهر لیژ بلژیک به دنیا آمد. پدرش دزیره در یک شرکت بیمه حسابدار بود.ژرژ در سال های ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۴ در مدرسه ی سن آندره به تحصیل پرداخت و با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ به کالج سن لوی...
قسمت هایی از کتاب مگره و یکصد چوبه دار (لذت متن)
نزدیکیهای شب بود. زنی پشت دخل چرت می زد. بخار از قهوه جوش فوران می کرد. در آشپزخانه باز بود و از توی آن صدای ویزویز رادیویی شنیده می شد، انگار بچه ای به جانش افتاده باشد و یک لحظه هم از موج عوض کردن دست برندارد. همه چیز مثل همیشه بود، تنها چند مورد جزئی بود که قبلا سابقه نداشت و همین کافی بود تا فضای ایستگاه در هاله ای از رمز و راز و ماجرا فرو رود؛ مثلا یونیفرم کارکنان طرفین، و همچنین تضاد میان آگهی های تفریحات زمستانی در آلمان و آگهی نمایشگاه تجاری اوترخت. و هیئت آدمی در یک گوشه: مردی حدودا سی ساله با لباسهای نخ نما و صورتی رنگ پریده که سرسری اصلاح شده بود. کلاهی شل و وارفته به سر داشت که بفهمی نفهمی خاکستری بود. قیافه و سر و وضع مرد طوری بود انگار از سفر دور اروپا برگشته باشد. با قطار از هلند رسیده بود. به مأمور کنترل بلیتی برای بره من نشان داده بود و او هم به آلمانی توضیح داده بود که امکان نداشته مسیری از این پرپیچ و خم تر انتخاب کند، مسیری که حتّی یک قطار سریع السیر هم نداشت. مرد هیچ حرکتی نکرد که ناشی از آن باشد که منظور مأمور کنترل را فهمیده است. به زبان فرانسوی سفارش قهوه داد. همه از سر کنجکاوی به او زل زده بودند. چشمهای مرد دو دو می زد و حسابی گود افتاده بود. سیگارش را انگار به لب پایینی اش چسبانده بودند. چیز مهمی نبود، اما همین کافی بود که خستگی یا بی اعتنایی او را نشان دهد. کنار پایش چمدان کوچک سبکی بود، از همان چمدانهایی که می توان از هر فروشگاه ارزانی خریدش. چمدان نو بود. سفارشش را که گرفت، از جیبش یک مشت پول خرد درهم بیرون آورد، از جمله سکه های فرانسوی و بلژیکی و سکه های نقره هلندی.