در سالهای اخیر، در فضای ادبیات و نقد ایران، واژۀ روایت با دامنهای شگفتانگیز و اغلب مبهم به کار رفته است. از خاطرهنویسی و جنگنگاری گرفته تا تجربهنگاری و والدنگاری و نوشتارهای واقعگرا، همگی ذیل عنوان روایت تعریف شدهاند. گویی هر متنی که بر تجربۀ زیسته بنا شده، ذاتا روایت است. این درحالی است که چنین کاربردی، در تضاد با معنای اصلی و سنت نظری واژۀ روایت در زبان انگلیسی و ادبیات غربی است. اغلب در آن سنت، روایت به متنی گفته میشود که بر ساختار داستانی و روایتپردازی روایی تکیه دارد. از این منظر، هر تجربهنگاری یا خاطرهنویسیای، فقط بهدلیل ذکر اولشخص یا زمانمندی، روایت تلقی نمیشود. به بیان دیگر، فرض رایج در فضای ادبی ایران چنین است: هر متنی که تجربهای واقعی یا شخصی یا اجتماعی را بازگو کند، روایت است. در مقابل، نظریۀ حاضر بر این اصل استوار است: ادبیات واقعگرا (نانفیکشن) تا زمانی که واجد عمق ساختاری یا فرم روایی یا ظرفیت چندلایۀ معنایی نباشد، روایت نیست؛ بلکه تنها گزارشی تجربی است. تنها زمانی میتوان آن را روایت نامید که نویسنده بتواند از سطح گزارشگری عبور کند و به برش عمقی در متن برسد، یعنی به تأمل، آفرینش فضا، بازسازی ذهنیت و لایهگذاری معنایی.