ناهید داستان دختری نوجوان است که تخیل، همدلی و حافظهای قوی دارد. او در نوجوانیاش در ارتباط های معصومانه و دوستانهی خود، به دردسر بزرگی میافتد و به خاطرش زندانی میشود.
مامان یک شاخه از درخت آلو برید و بعد یک شاخه از درخت گوجه سبز. روی هر دو درخت، از جایی که شاخه ها بریده شده بود، با همان چاقوی تیز شیار عمیقی ایجاد کرد. محل بریدهشدۀ هر دو شاخه را به صورت کج برید. شاخۀ آلو را در شیار درخت گوجه سبز گذاشت و شاخۀ گوجه سبز را در شیار درخت آلو. دور شاخهها را هم در همان محل بریدگی با پارچۀ باریکی که از توی جیب پیراهنش درآورد بست. «چند سال دیگه یه میوه داریم که نه گوجه سبزه نه آلو. اسمش تنس گل، یه میوۀ لپ گلی.» وقتی پیوندها گرفت و همان شاخهها به بار نشست، میوۀ تنس گل را دیدم و چشیدم. عطر و طعمش هیچ وقت از خاطرم پاک نمی شود. میوه ای شبیه آلو، رنگش مثل گوجه سبز، اما به قول مادر لپ هایشان قرمز و گلی بود. طعمش هم نه ترشی گوجه را داشت و نه شیرینی آلو را. ملس بود. درخت آلو آلو میداد و یک شاخهاش تنس گل. درخت گوجه سبز گوجه سبز می داد و یک شاخهاش تنس گل.