«تاریخنگاری ادبیات از منظر اندیشهورزان معاصر آلمانی» مجموعهای از مقالات نظری دربارهٔ مسئلهای است که معمولا پشت خود «تاریخ ادبیات» پنهان میماند: کسی که تاریخ ادبیات مینویسد دقیقا چه میکند؟ انتخاب چند نویسنده، مرتبکردن آثار بر اساس تاریخ انتشار و تقسیم آنها میان دورهها ظاهرا کاری خنثی به نظر میرسد، اما هر تاریخ ادبیات از همان ابتدا با تصمیمهایی نظری روبهروست؛ اینکه چه اثری ارزش ورود به تاریخ را دارد، دورههای ادبی چگونه ساخته میشوند، رابطهٔ متن با جامعه چیست و آیا میتوان از مسیری واحد و منسجم برای تحول ادبیات سخن گفت. کتابی که نرجس خدایی کلاتهبالی گردآوری کرده و مقالات آن با ترجمهٔ رائد فریدزاده و مرتضی مددی منتشر شدهاند، همین پیشفرضهای کمتر دیدهشده را موضوع اصلی خود قرار میدهد. اهمیت انتخاب سنت آلمانی تصادفی نیست. تاریخ ادبیات در فضای فکری آلمان از قرن نوزدهم به بعد پیوندی عمیق با تاریخگرایی، هرمنوتیک، فلسفهٔ تاریخ و شکلگیری مفهوم ادبیات ملی داشته است. اما همان سنتی که امکان نوشتن تاریخهای منسجم ادبی را فراهم کرد، در قرن بیستم زیر فشار نظریههای تازه قرار گرفت. دیگر دشوار بود تصور کنیم آثار ادبی صرفا در امتداد خطی از «پیشرفت» یا در چارچوب روح یک ملت حرکت میکنند. مجموعهٔ حاضر بخشی از همین بحران و بازاندیشی را از طریق نوشتههای متفکران و پژوهشگران معاصر آلمانی دنبال میکند. کتاب در سه بخش حرکت میکند. بخش نخست بیشتر به مبانی نظری و فلسفی تاریخنگاری ادبی میپردازد و نوشتههایی از فریدمار آپل، هانس روبرت یاوس و هارو مولر را دربرمیگیرد. حضور یاوس اهمیت ویژهای دارد. نظریهٔ دریافت او جایگاه خواننده را وارد تاریخ ادبیات میکند: معنای تاریخی یک اثر فقط از شرایط تولیدش به دست نمیآید، بلکه باید دید خوانندگان دورههای مختلف با چه «افق انتظاری» آن را دریافت کردهاند. در چنین رویکردی، تاریخ ادبیات دیگر فقط تاریخ نویسندگان و آثار نیست؛ تاریخ تغییر رابطهٔ میان متن و مخاطب نیز هست. بخش دوم از این سطح نظری به مسائل عملیتر میرسد. مقالههایی از پژوهشگرانی چون یان بورکوفسکی و فیلیپ داوید هاینه، یاندیرک مولر و مانفرد انگل با پرسشهایی درگیرند که هنگام نوشتن یک تاریخ ادبی واقعی ظاهر میشوند: چگونه باید متون پیشامدرن را وارد طبقهبندیهایی کرد که خود محصول دوران مدرناند؟ «مدرنیتهٔ ادبی» کجا آغاز میشود؟ آیا تقسیمبندی دورهای چیزی را در متن کشف میکند یا نظمی است که تاریخنگار بر آن تحمیل میکند؟ این پرسشها نشان میدهند تاریخنگاری ادبی میان دو خطر حرکت میکند: بدون طبقهبندی تاریخ به مجموعهای پراکنده از اطلاعات بدل میشود و با طبقهبندی بیش از حد، تفاوتهای آثار زیر الگوهای کلی ناپدید میشوند. بخش سوم افق بحث را گستردهتر میکند و با نوشتههایی از ماتیاس بوشمایر، والتر ارهارت، کای کاوفمان و دیگران به وضعیت و چشماندازهای تاریخنگاری ادبی میپردازد. حاصل مجموعه، دفاع از یک روش واحد نیست. مقالهها اتفاقا اختلاف نظر دارند و همین اختلاف برای کتاب ضروری است. تاریخ ادبیات میتواند از منظر دریافت، نهادهای ادبی، تاریخ اجتماعی، تحول فرمها یا تغییر مفاهیم نوشته شود؛ هیچکدام نیز به تنهایی تمام پدیدهٔ ادبی را پوشش نمیدهند. نقطهٔ قوت کتاب برای فضای پژوهش ادبی فارسی در همین تغییر سطح پرسش است. بخش مهمی از سنت تاریخ ادبیات فارسی هنوز به زندگینامهٔ شاعران و نویسندگان، معرفی آثار و تقسیم زمانی دورهها وابسته است. مجموعهٔ «نظریه و روش در تاریخنگاری ادبیات» انتشارات سمت، که این کتاب نیز در آن قرار دارد، اساسا برای واردکردن بحثهای روششناختی به همین حوزه شکل گرفته است. بنابراین اثر حاضر بیش از آنکه الگویی آماده برای نوشتن تاریخ ادبیات فارسی ارائه کند، ابزارهایی نظری برای نقد الگوهای موجود به دست میدهد. محدودیتش نیز از همینجا روشن میشود: خواننده با مجموعهای نسبتا تخصصی و ناهمگون روبهروست و باید خود میان نظریههای مختلف ارتباط برقرار کند؛ کتاب یک نظام آموزشی ساده و مرحلهبهمرحله نیست. پس از خواندن این مقالات، حتی یک فهرست ظاهرا بیمسئله از «نویسندگان مهم یک دوره» دیگر کاملا بیطرف به نظر نمیرسد. پیش از اینکه تاریخنگار نخستین نام را وارد صفحه کند، تاریخی دیگر آغاز شده است: تاریخ انتخابها، حذفها و مفاهیمی که تعیین میکنند اصلا چه چیزی شایستهٔ به یاد ماندن است.
درباره نرجس خدایی کلاته بالی
نرجس خدایی کلاته بالی متولد سال 1339 ، استاد زبان و ادبیات آلمانی و نویسنده می باشد.