1. خانه
  2. /
  3. کتاب پرسه

کتاب پرسه

نویسنده: ایمره کرتیس
جدید
3.9 از 1 رأی

کتاب پرسه

The pathseeker
انتشارات: رایبد
٪15
220000
187000
معرفی کتاب پرسه

«او خود را برای نبرد آماده کرده بود، ولی حالا با میدان جنگی متروکه مواجه بود. دشمن او نه دشمنی زنده، بلکه نبود دشمن بود و داشت او را وادار می‌کرد که سلاحش را زمین بگذارد...»

اکثرا از فاجعه و وقوع آن دم می‌زنند ولی کمتر کسی از فردای روز فاجعه صحبت می‌کند. چگونه می‌توان پس از وقوع فاجعه زندگی کرد؟ و این دقیقا سوالی است که در پی آن شخصیت «کمیسر» داستان شکل گرفته است و در گذشته‌ی شهری بی‌نام‌و‌نشان پرسه می‌زند تا بلکه جوابی بیابد. این سوال را کسی مطرح کرده که از دل فاجعه جان سالم به در برد و نه‌تنها با این کتاب، بلکه با دیگر کتاب‌هایش نیز به دنبال جواب همه‌جا پرسه زد. و دستاورد این پرسه‌ها به نوبل ادبیات ختم شد و این شخص کسی نیست جز ایمره کرتس


درباره ایمره کرتیس
درباره ایمره کرتیس
ایمره کرتس( ۱۹۲۹ –۲۰۱۶) نویسنده اهل مجارستان برنده جایزه نوبل ادبیات ۲۰۰۲. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به رمان «بی‌سرنوشت» اشاره کرد. رد پای تجربیات و مشاهدات کرتس در اردوگاه بوخن‌والد را می‌توان به خوبی در این رمان دید که معروف‌ترین اثر او نیز محسوب می‌شود. او مجموعاً ۱۳ سال از عمر خود را صرف نوشتن این رمان کرد. «بی‌سرنوشت» یکی از تأثیرگذارترین و دردناک‌ترین آثار ادبی در باره فاجعه هولوکاست است. ایمره کرتس در۱۹۹۰با رمان «دعای کَدیش برای کودکی که متولد نشد» به شهرت رسید؛ کدیش، دعایی است که یهودیان برای مرده می‌خوانند، و در رمان، دعایی است که او برای فرزندی قرائت می‌کند که حاضر نیست به دنیایی بیاورد که اجازه برپایی اردوگاه‌های مرگ را داده‌است. کرتس هنگامی که نوجوان بود در سال ۱۹۴۴ به اردوگاه مرگ آشویتس، در لهستان که در اشغال آلمان بود فرستاده شد. او از آنجا به اردوگاه کار اجباری بوخن‌والد فرستاده شد که یک سال بعد بدست متفقین آزاد شد. اما وقتی آقای کرتس به مجارستان بازگشت، فقط برای دوره کوتاهی آزادی داشت که به کار روزنامه‌نگاری و نویسندگی بپردازد. در ۱۹۵۱ که روزنامه او تبدیل به یکی از روزنامه‌های حزب کمونیست شد، از آنجا اخراج شد. اما به هر حال، توانست کتاب‌هایی منتشر کند که به زبان آلمانی ترجمه شد. او در بین سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۲ میلادی در برلین زندگی می‌کرد تا اینکه به علت بیماری بار دیگر به وطنش بازگشت.
قسمت هایی از کتاب پرسه

مورب از میان چمنزار گذشت و به‌سمت سراشیبی رفت. نمی‌دانست کجا می‌رود و هدفش چیست. گام‌هایش پیوسته تندتر می‌شد. مثل سگی شکاری که رد شکار را گم کرده و به‌دنبال بوهایی خیالی به‌سوی طعمه‌هایی موهوم می‌رود، از مرتع گذشت، اما جز شکیبایی به‌شدت آرام و درعین‌حال، کینه‌توز منظره‌ها، دامنۀ تپه‌ها و دشت‌ها چیزی دستش را نگرفت. علف‌ها به زانوهایش گیر می‌کرد و مجبور بود با تقلا از آن زمین‌های پوشیده از علف هرز عبور کند. ریگ‌ها زیر کفش‌هایش خرد می‌شد. ساقۀ گل‌ها از جست‌وخیز ملخ‌ها می‌لرزید. پروانه‌ها پیش چشم‌هایش، رقص تابستانی خود را آغاز کردند و کمی دورتر، بر فراز جنگل، شاهینی درنده در کمین شکار پرسه می‌زد. به‌تدریج، وجود کمیسر مسخر احساس بی‌جای نامحتمل‌بودن شد. آیا سر از جای نادرستی درآورده بود؟ اگر آنچه قرار بود آنجا باشد وجود نداشت، پس شاید همۀ فرضیات پیشین، اشتباه و همۀ شواهد، انتزاعی و نادرست بودند.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب پرسه" ثبت می‌کند