«ژئواکونومی» عنوانی مناسب برای جمعبندی مجموعه پژوهشها و مقالات میلان بابیچ در حوزه ژئواکونومی، سرمایهداری دولتی و اقتصاد سیاسی بینالملل است. بابیچ، بهعنوان یکی از پژوهشگران معاصر اقتصاد سیاسی، در سالهای اخیر، بهویژه از حدود ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، کوشیده است نشان دهد که اقتصاد جهانی وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن منطق بازار آزاد و رقابت صرفا اقتصادی دیگر برای توضیح مناسبات قدرت کافی نیست. از نظر او، دولتها، بهخصوص قدرتهای بزرگ، بار دیگر به مرکز اقتصاد جهانی بازگشتهاند، اما این بازگشت به شکل سنتی حمایتگرایی بسته و ملیگرایانه نیست؛ بلکه در قالب استفاده استراتژیک از سرمایه، مالکیت شرکتی، زنجیرههای تأمین، فناوری، تحریم، تعرفه و سرمایهگذاری خارجی رخ میدهد. ایده مرکزی بابیچ این است که جهان از پارادایم جهانیشدن نئولیبرالی، که در آن بازارها ظاهرا مستقل از دولتها و تابع منطق کارایی اقتصادی تصور میشدند، به سوی نظمی ژئواکونومیک حرکت کرده است. در این نظم جدید، اقتصاد نه فقط عرصه تولید ثروت، بلکه ابزار اعمال قدرت است. دولتها از ابزارهای اقتصادی همانگونه استفاده میکنند که در گذشته از ابزارهای نظامی یا دیپلماتیک بهره میبردند. بنابراین، رقابت بر سر نیمهرساناها، کنترل بنادر و مسیرهای تجاری، مالکیت بر شرکتهای راهبردی، تحریمهای مالی، محدودیتهای صادرات فناوری و سیاستهای کاهش وابستگی، همگی نشانههایی از پیوند عمیق اقتصاد و امنیت ملیاند. در چنین وضعیتی، وابستگی متقابل اقتصادی که زمانی ضامن صلح و همکاری تلقی میشد، به منبع آسیبپذیری و اهرم فشار تبدیل میشود. یکی از محورهای مهم کار بابیچ، بحث «بازگشت دولت» است. او نشان میدهد که برخلاف تصور رایج درباره عقبنشینی دولت در عصر نئولیبرالیسم، دولتها نهتنها از اقتصاد جهانی حذف نشدهاند، بلکه شکل حضورشان تغییر کرده است. سرمایهداری دولتی جدید دیگر صرفا به مالکیت شرکتهای داخلی یا سیاست صنعتی ملی محدود نیست، بلکه از طریق صندوقهای ثروت ملی، شرکتهای دولتی فراملی، سرمایهگذاری مستقیم خارجی و شبکههای پیچیده مالکیت در سطح جهانی عمل میکند. دولتها میتوانند درون بازار جهانی بازی کنند، سهام بخرند، داراییهای راهبردی را کنترل کنند و از طریق ابزارهای ظاهرا اقتصادی، اهداف سیاسی و امنیتی خود را پیش ببرند. این نکته یکی از دستاوردهای تحلیلی مهم بابیچ است، زیرا دوگانه ساده «دولت در برابر بازار» را ناکافی میداند و نشان میدهد دولتها خود به بازیگران فعال بازار تبدیل شدهاند. نقطه قوت دیگر پژوهشهای بابیچ اتکای آنها به دادههای تجربی و شبکهای است. او به جای طرح ادعاهای کلی درباره پایان جهانیشدن یا بازگشت ژئوپلیتیک، میکوشد مسیرهای مالکیت، سرمایهگذاری و نفوذ شرکتهای دولتی را در سطح بینالمللی ترسیم کند. این روش باعث میشود تحلیل او از سطح تفسیرهای ژورنالیستی فراتر رود و به چارچوبی علمیتر برای فهم دگرگونی اقتصاد جهانی تبدیل شود. همچنین او نشان میدهد که ژئواکونومی فقط به چین یا روسیه محدود نیست؛ حتی دولتهای غربی نیز با سیاستهای صنعتی، محدودیتهای سرمایهگذاری، کنترل صادرات و حمایت از صنایع حساس، وارد منطق امنیت اقتصادی شدهاند. با این حال، این رویکرد محدودیتهایی نیز دارد. تمرکز اصلی بسیاری از تحلیلهای ژئواکونومیک بر رقابت قدرتهای بزرگ، بهویژه آمریکا، چین و اتحادیه اروپا، است و در نتیجه ممکن است نقش کشورهای کوچکتر، اقتصادهای پیرامونی و دولتهای در حال توسعه کمتر دیده شود. این کشورها صرفا میدان رقابت قدرتهای بزرگ نیستند و گاه خود نیز راهبردهای پیچیدهای برای بهرهبرداری از شکافهای ژئواکونومیک دارند. همچنین به دلیل سرعت بالای تحولات جهانی، از جنگ تجاری تا جنگ اوکراین و رقابت فناوری، برخی تحلیلها ممکن است بهسرعت نیازمند بازبینی شوند. در مجموع، «ژئواکونومی» در آثار میلان بابیچ نقشهای مهم برای فهم جهان امروز ارائه میدهد؛ جهانی که در آن مرز میان اقتصاد، امنیت و سیاست خارجی پیوسته کمرنگتر میشود. اهمیت کار او در این است که نشان میدهد جنگهای تجاری، کاهش ریسک، حمایتگرایی نوین و رقابت بر سر فناوریهای حساس، رخدادهایی موقت یا استثنایی نیستند، بلکه نشانههای نظمی تازهاند. در این نظم، قدرت فقط در ارتشها و مرزها تعیین نمیشود، بلکه در زنجیرههای تأمین، شبکههای مالی، مالکیت شرکتها و زیرساختهای فناورانه شکل میگیرد.
درباره میلان بابیچ
میلان بابیچ، استادیار اقتصاد سیاسی جهانی در دانشگاه روسکیلد است.