در جمعبندی رقابت قدرتهای بزرگ بر سر آسیای مرکزی، معمولا فقط از روسیه، چین و آمریکا نام برده میشود. اتحادیه اروپا بازیگری کمتر دیدهشده اما فعال در همین معادله است. کتاب اولگا آلیندا اسپیسر با عنوان «اتحادیه اروپا در آسیای مرکزی: تهدیدات ژئوپلیتیک پاسخها» بررسی میکند بروکسل با وجود بودجه و اهرمهای سیاسی محدودتر نسبت به رقبایش، از چه راههایی میکوشد در این منطقه اثرگذار بماند. نویسنده کار خود را بر پایهی پژوهش میدانی گسترده در آسیای مرکزی و اروپا بنا کرده است. کتاب در سه بخش و هشت فصل سامان یافته است. بخش نخست چارچوب نظری کار را میسازد و میکوشد سه سطح نفوذ اتحادیه اروپا را بهعنوان یک بازیگر خارجی از هم تفکیک کند. بخش دوم به زمینهی ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی، شکلگیری رویکرد اتحادیه اروپا تحت عنوان «همسایگی دور»، و تحلیل گفتمان، ابزارها و بازتاب سیاستهای اروپا در منطقه اختصاص دارد. بخش سوم و پایانی، که شاید میدانیترین بخش کتاب باشد، به سه مطالعهی موردی میپردازد: ناامنی مرزی، بحرانهای حکمرانی و منازعات آبی در آسیای مرکزی، و در هر مورد بررسی میکند اتحادیه اروپا چه واکنشی نشان داده است. استدلال محوری نویسنده این است که اتحادیه اروپا آگاهانه نقش یک بازیگر «درجه دوم» را میپذیرد؛ بازیگری که خود را واسطهای بیطرف و بدون برنامهی ژئوپلیتیک، در قامت یک «مشاور»، معرفی میکند. نفوذ اروپا در آسیای مرکزی محدود به حوزههای مشخصی در عرصهی امنیت است؛ حوزههایی که با وجود کوچک بودن، برای ثبات منطقهای اهمیت زیادی دارند. به باور نویسنده، اتحادیه اروپا نه قدرت بزرگی در این منطقه است و نه میخواهد باشد، اما همین بیآزار بودن و ورود به حوزههایی مثل حکمرانی و امنیت آب - که سایر بازیگران کمتر به آنها توجه دارند - مزیت رقابتی نسبیای برایش ساخته است. اسپیسر یادآور میشود بیشتر قدرتهای حاضر در آسیای مرکزی، برخلاف ادعای رسمی اروپا، در همین بازی رقابتی شرکت دارند. او همچنین به طیف گستردهای از برچسبهایی اشاره میکند که پژوهشگران گوناگون برای توصیف ماهیت قدرت اتحادیه اروپا به کار بردهاند، از «قدرت هنجاری» گرفته تا «ابرقدرت خودشیفته»، و از همینجا نشان میدهد ارزیابی نقش جهانی این اتحادیه تا چه اندازه بحثبرانگیز است.