سپس، با مروری تاریخی، آغاز برنامهریزی مدرن در ایران را از برنامه هفتسالهی عمرانی کشور در سال ۱۳۲۷ دنبال میکنند و شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هر دوره را به تصویر میکشند.
در بخشهای بعدی، کتاب به آسیبشناسی و چالشهای برنامهریزی توسعه در ایران میپردازد. این آسیبها در دو دسته درونبرنامهای و برونبرنامهای طبقهبندی شدهاند. آسیبهای درونبرنامهای شامل مسائلی مانند جامعیت ناکافی برنامهها، تقلیل برنامه به احکام اجرایی، ضعف در پایش و نظارت، و تکرار ساختارهای ناکارآمد است. چالشهای برونبرنامهای نیز به عواملی چون شرایط ناپایدار سیاسی و اقتصادی، زاویه دید محدود تصمیمگیرندگان، نبود مسئولیتپذیری در برابر بحرانهای آینده، و ضعف مشارکت مردم و ذینفعان اشاره دارد. کتاب با بررسی نقش سازمان برنامه و بودجه، تحولات قانونی و ساختاری این نهاد را از پیش از انقلاب تا دوران جمهوری اسلامی دنبال میکند. همچنین، به تأثیر جنگ، تحولات سیاسی و تغییر نگرشها نسبت به برنامهریزی در دورههای مختلف پرداخته است.
نویسندگان با استفاده از روش تحلیل علت ریشهای، چرایی شکلگیری آسیبها و چالشها را واکاوی کرده و در نهایت، راهکارهایی برای بهبود فرایند برنامهریزی و افزایش اثربخشی آن ارائه دادهاند. در جمعبندی، کتاب تأکید دارد که برنامهریزی توسعه در ایران همواره تحت تأثیر عوامل بیرونی و درونی قرار داشته و موفقیت یا ناکامی آن به میزان زیادی به تعامل این عوامل و کیفیت حکمرانی بستگی داشته است. نویسندگان با ارائهی مدل مفهومی خاص خود، تلاش کردهاند تصویری چندلایه و تحلیلی از وضعیت برنامهریزی توسعه در ایران ارائه دهند.