1. خانه
  2. /
  3. کتاب یک قصر و چند پادشاه

کتاب یک قصر و چند پادشاه

3 از 1 رأی

کتاب یک قصر و چند پادشاه

One palace and several kings
انتشارات: نشر معارف
ناموجود
125000
درباره مجید ملامحمدی
درباره مجید ملامحمدی
مجید ملامحمدی در سال 1347 هجری شمسی در خانواده‎ای روحانی در قم به دنیا آمد. پدرش آقای حجه الاسلام والمسلمین محمدمهدی اشتهاردی از نویسندگان برجسته حوزه علمیه قم است. به همین خاطر با کتاب انس گرفت. در سال 1365 وارد حوزه علمیه قم شد. از سال1369 به طور جدی کار شعر و داستان را در مطبوعات کودک و نوجوان شروع کرد.
او عضو تحریریه مجله‎های سلام بچه‎ها و پوپک شد. از آن سال تا کنون حدود پنجاه جلد کتاب در زمینه‎های داستان، شعر و تحقیق از او منتشر شده است. حدود بیست کتابش در جشنواره‎های کتاب سال کشوری برگزیده شده است.
قسمت هایی از کتاب یک قصر و چند پادشاه

سه مامور عبوس، شانه به شانه هم به جمعیت رسیدند. هر سه مسلح و تیزبین به نظر می‌آمدند. هر کدام با یک جفت چشم سرکش حواسشان به تازه‌واردها بود. دنبال جاسوس و خرابکار بودند. مرد سیاهروی کمرخمیده‌ای، که در چرخ کوچک و چوبی خود بساط حلوا و خرما و مویز داشت، ترسان بهشان سلام کرد و تعارف زد. به سلامش جوابی ندادند. فقط مامور اولی‌ که بر خلاف آن‌دو قلچماق، ریزه‌اندام و سبزه‌رو بود، چنگی به مویزها زد و مشتی از آنها را به دهان گشاد خود ریخت. بعد با دهان پر گفت: اینجا که جای کاسبی نیست بی‌همه‌چیز نادان! برو یک جای دیگر. یالّا زودتر! مرد سیاهروی بهت‌زده و ترسان، چرخش را حرکت داد. شتری از میان شترها چندبار عر کشید. ابن فرج به سمت شترها پاتند کرد. نفسش را پرصدا بیرون داد و با چشم‌هایی گشاد و پرسشگر پرسید:«به کدام سو بروم؟» چشم‌هایش مثل دو سنگ سیاه و صیقل یافته بود. آفتاب با حرارت زیاد بر خاکفرش چرکالود، تن کشیده بود. موجی بزرگ به جمعیت افتاد. جمعیت تکانی خورد. انگار دست باد به گندمزاری یکدست موج انداخته و می‌خواست گیسوانش را شانه بزند. تازه‌واردها ایستادند؛ خسته و تب‌آلود؛ در صفی طولانی به دنبال شتران خاک‌آلود؛ درست در وسط میدانگاه. در همان نقطۀ اصلی تلاقی مردم با کاروان‌های تازه وارد. از شرق و غرب و شمال و جنوب عالم. از ایران… روم… مغرب و…

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب یک قصر و چند پادشاه" ثبت می‌کند