این کتاب ما را به شهر دبی می برد؛ اما این بار پشت زرق و برق شهر مدرن، داستانی دیگر در جریان است. این روایت، فقط یک سفرنامه معمولی نیست. مهمان خانه شیخ محمد با همزمان شدن سفر با روزهای پرالتهاب جنگ دوازده روزه ۱۴۰۴، تجربه ای انسانی و ملموس از اضطراب، امید و مراقبت از عزیزان را پیش روی خواننده می گذارد. ارزاقی با قلم تیزبین و مستند، نشان می دهد وقتی مرزها بسته می شوند و پروازها ممنوع می شوند، حتی گشت و گذار در ساحل ها و مراکز خرید هم نمی تواند دل نگرانی را خاموش کند.
«همیشه فکر میکردم سفر به دبی آنقدر برای ایرانیها راحت و در دسترس است که نوشتن سفرنامه و تجربه گشتوگذار در این شهر و مراکز خرید، کافهها و سواحلش چندان جذابیتی برای مخاطبان کتاب و دوستداران سفرنامه ندارد. اما در خرداد ۱۴۰۴ ناگهان صدای شیپور جنگ همچون خروس بیمحل بلند شد. آسمان کشور به تسخیر جنگندههای مدرن و پهپادها درآمد، پرواز هواپیماها ممنوع و مرزها بسته شد و اقامت ده روزه ما به اجبار چهل روز طول کشید. آنوقت بود که با خودم فکر کردم حالا همان بزنگاهی است که نباید آن را از دست بدهم.» | بخشی از کتاب «مهمان خانه شیخ محمد» دومین سفرنامهام است. کتابی که بیش از آنکه روایت سفر باشد، قصه روزهایی است که جنگ، سفر، مرز، انتظار و وطن را برایم دوباره از نو معنا کرد. تمام تلاشم این بود که حس و حال یک ایرانیِ مانده پشت مرزهای بسته، با تمام نگرانیها، دلتنگیها و امیدهایش را صادقانه ثبت کنم. نه برای آنکه خاطراتی شخصی روایت شود، که میخواستم بخشی از حافظه جمعی این روزها، برای سالهای بعد باقی بماند. اگر کتاب بتواند بخشی از آن روزها را برای آیندگان ثبت کند و شما نیز هنگام خواندنش با آن همقدم و همسفر شوید، رسالتش را انجام داده است. امیدوارم «مهمان خانه شیخ محمد» را بخوانید و با آن همراه شوید.