چرا جوامع گوناگون انسانی با فرهنگهای متفاوت در گوشهوکنار جهان پارهای مواد غذایی را بیشتر دوست دارند و گروهی دیگر را کمتر، یا حتی از برخی مواد غذایی پرهیز میکنند.
نخستین دلیلی که به ذهن میرسد مولفههای فرهنگی است. اما طی صد سال اخیر، پژوهشهای انسانشناسی فرهنگی و زیستبومشناسی فرهنگی بین جوامع انسانی متفاوت در گوشه و کنار جهان، نشان داده که با وجود اهمیت عوامل فرهنگی، آنچه نقشی تعیینکننده در عادات فرهنگی انسان نسبت به انواع مواد غذایی بازی میکند در عوامل زیستمحیطی، بهویژه موادی ریشه دارد که طبیعت در اختیار انسان قرار میدهد. بهعبارت سادهتر، طبیعت و زیستمحیط برخی مواد غذایی را در دسترس جوامع انسانی قرار میدهد و سپس فرهنگ انسان است که بنا به مولفههای فرهنگی و باورهای مذهبی (که زیرسیستمی از فرهنگ است) گروهی را ارجحیت میدهد و گروهی دیگر را رد میکند.
در همین زمینه، چرا هندیان گاو را موجودی مقدّس میدانند و از آزاردادن، کشتن و خوردن آن ابا دارند؟ آیا این امر ناشی از این است که در فرهنگ هندیان گاو با شماری از خدایان هندو ارتباط دارد، یا به این بازمیگردد که در سدههای دور گروهی از اندیشمندان هندو دریافتند که در سرزمینی چون هند که از دیرباز جمعیتی انبوه داشته و دارد مصرف گوشت گاو کاری منطقی نیست؛ اما میتوان این حیوان را حفظ و نگهداری و از آن برای فعالیتهای کشاورزی استفاده کرد که به کمک آن میتوان مواد غذایی گیاهی لازم را برای تغذیۀ مردم فراهم آورد. از آن سو، چرا یهودیان و مسلمانان خوک را حیوانی نجس میدانند و از هرگونه تماس با آن پرهیز میکنند؟ آیا این امر واقعا به مباحث بیماریشناختی و طبیعی بازمیگردد که یهودیان و مسلمانان به خوک نسبت میدهند؟ پس چرا مردمانی از دیگر مذاهب با همزیستی با خوک و مصرف گوشت آن مشکلی ندارند؟ یا نجس بودن خوک و حرام بودن گوشتش نزد یهودیان و مسلمان ریشه در عوامل طبیعی و زیستمحیطی خاور نزدیک دارد که خوک هزاران سال قبل در آن اهلی و پراکنده شده و پیروان دو مذهب یهودیت و اسلام، که از قضا در همین منطقه ظاهر شدند و گسترش یافتند، خوک را به چشم رقیبی برای مواد غذایی خود میدیدند؟ مثالی دیگر، چرا حشرات گوناگون در رژیم غذایی برخی جوامع انسانی نقشی مهم دارند، در حالی که گروهی دیگر از مردم حشرات را به چشم موجوداتی چندشآور مینگرند و حتی فکر خوردن آنها حالشان را منقلب میکند؟ دو دیگر، چرا در برخی جوامع نگهداری حیوانات خانگی - چون سگ یا گربه - امریست کاملا عادی و پذیرفته، در حالی که در گروهی دیگر از جوامع همزیستی با حیوانات خانگی نامتعارف تلقی میشود و حتی ممکن است آن را جرم انگاری کنند. آیا این مسائل به خصوصیات طبیعی سگ و گربه بازمیگردد یا به آنچه جوامع گوناگون انسانی با فرهنگهای خود در ذهنشان دربارۀ سگ و گربه و یا دیگر حیوانات خانگی ساخته و پرداختهاند. در نهایت، چرا آدمخواری که امروزه امری شنیع و غیرقابل تصور محسوب میشود تا چندی پیش در برخی نقاط جهان امری بود پذیرفته و متداول. آیا مولفههای زیستمحیطی بود که مردم را به کشتن و خوردن همنوعشان سوق میداد یا باورهای فرهنگی، یا اولی زمینه را هموار میکرد و دومی بر آن مهر تأیید میزد؟
در این کتاب، به قلم یکی از برجستهترین نظریهپردان انسانشناسی فرهنگی در سدۀ بیستم، با بررسی نمونههایی از اطراف و اکناف کرۀ زمین به این موضوع در گسترهای جهانی خواهیم پرداخت تا برای معمای ارتباط پیچیدۀ فرهنگ انسان و طبیعت و برهمکنش این دو پاسخی علمی بیابیم.