در اتاق روانکاوی، چه بر سر رویاهایی میآید که هرگز جرأت تحقق نیافتند؟ توماس آگدن، یکی از خلاقترین روانکاوان معاصر، در این کتاب بینظیر ما را به سفری به ناشناختهترین لایههای ذهن انسان میبرد. او روانکاوی را نه یک تکنیک خشک بالینی، بلکه یک «هنر» میداند؛ هنر زنده کردن فریادهایی که در گلو خفه شدهاند و رویابینی رویاهایی که بیمار، بهتنهایی، هرگز توان دیدن آنها را نداشته است. کتاب «این هنر روانکاوی» دعوتی است به بازاندیشی در مفهوم درمان. توماس آگدن در این اثر تحسینشده، تمرکز را از «تعبیر ناخودآگاه» به سمت «تجربهی ناخودآگاه» تغییر میدهد. او به ما میآموزد که کار روانکاو، تنها ترجمه کردن نمادهای ذهن بیمار نیست، بلکه همرویابینی با اوست تا بخشهای آسیبدیده، گسسته و زنده نشدهی روان، مجالی برای بودن پیدا کنند. هنر روانکاوی در ساختن است: فرآیندی که خود را حین حرکت ابداع میکند. روانکاوی تجربهی هیجانی زیسته است. به این ترتیب، نمیتوان آن را ترجمه یا رونویسی کرد، ضبطش کرد، شرحش داد، آن را فهمید یا با استفاده از واژهها به زبانش آورد. روانکاوی، همین چیزی است که هست. اما من معتقدم میتوان دربارهی تجربهی زیسته چیزی گفت که در اندیشیدن به اتفاقات میان روانکاوان و بیمارانشان، وقتی کار روانکاوانه انجام میدهند، از ارزش بسزایی برخوردار باشد.